جنبش زنان: حرکت از سازمانهای غیر دولتی به شبکه های شناسنامه دار
 تاریخ: 17  اسفند  1386  محبوبه عباسقلی زاده

 

تحلیلی بر آرایش نیروهای فعال جنبش زنان و نحوه سازماندهی آنان

  

پاییز سال 2004 به لندن دعوت شده بودم تا در یکی از پانل های  سوشیال فروم  اروپا سخنرانی کنم. جمعیت زیادی از هر گروه و فرقه ای آنجا جمع شده بود از چپ رادیکال که شعارشان " no solution revolution" بود تا مسلمان هایی که مسئله اشان هویت بود و فقط آب مارک "مکه" را می خوردند، از رهبران جنبش سبز و ضد جنگ  و زنان تا رهبران انقلابی کشورهای شمال افریقا، اما جهت همه یک چیز بود : مخالفت با دولت آمریکا.

 

برای من که در آن زمان یک ان جی اوی ظرفیت سازی را اداره می کردم و روی الگوهای سازماندهی جامعه مدنی خیلی حساس بودم، مهم بود که بدانم این جمعیت عظیم  شامل چه سازمانها و جریانهایی است و به رغم این تنوع عظیم چگونه دور هم جمع شده اند و ائتلاف هایشان چگونه شکل گرفته است؟

جوابی که شنیدم این بود:

-          این فروم تشکیل شده از سازمان های ان جی اویی و جنبش های مختلف زنان ، سبز، صلح ، دانشجویان و ...

-          یعنی ان جی اوهای شما جنبش های مختلف را نمایندگی نمی کنند؟

-          نخیر، ان جی اوها در اروپا سازمانهای توسعه ای هستند که بیشتر ارائه خدمات اجتماعی می کنند.

-          پس ساختار جنبش ها چطوری است ؟

-          ساختار جنبش ها ! خوب آنها جریانهای اعتراضی اند ، دفتر و تشکیلات ندارند  اما صدا و نیرو دارند .

-          همه اینها اتفاق می افتد اما نه آنطور در قالب یک سازمان دایمی مثل ان جی او ها.

 

مصاحبه بی نتیجه تمام شد. شرایط و زمینه اجتماعی ما با هم فرق داشت ومن پیش مطالعه ای در مورد آنها نداشتم و سرانجام نفهمیدم چطور جنبش ها می توانند از ان جی اوها جدا باشند. می توانستم بفهمم که ممکن است نیروهای حامل جنبش ها ترکیب های مختلفی از سازمان های جامعه مدنی داشته باشند چنانکه در ایران تجربه کرده بودیم که نیروهای حامل جنبش زنان در ایران، از اواسط دهه شصت محافل و انجمن های غیر رسمی زنان بودند و از اوایل دهه 70، رسانه ها چهره اصلی جنبش را نمایندگی کردند و از اواخر دهه 70 به بعد جنبش به تدریج به ان جی اوها منتقل شد.

 

زمان مصاحبه من بر می گشت به سال 83 . سالی که اوج فعالیت های فمنیستی  ان جی اوها توسط فعالان جنبش زنان بود. درآن زمان ما تجربه ستادهای  محدودی  داشتیم که شبه شبکه ای بود؛ مانند "کمیته هماهنگی سازمان های غیر دولتی زنان برای کمک به زلزله زدگان بم" (http://bam.zanan.co.ir )، "نشست هماهنگی  طرح مطالبات زنان برای مجلس هفتم"، یا "ائتلاف پکن + ده" . ساختار این ستادها شبیه هم بود و شامل تعدادی ان جی اوی های زنان می شد که به طور موقت دور هم جمع می شدند. این برنامه ها معمولا اول کار بلند پروازانه شروع می شد و بعد تعداد مشارکت کنندگان رفته رفته کم می شد و آخر کار هم همه کارها می افتاد به عهده بانیان اصلی یا افرادی که در طول کار از همه فعالتر بودند. "جمع هماندیشی زنان" هم در آن تاریخ فعال شده بود اما این جمع هم در آن زمان متکی به هویت ان جی اویی شرکت کنندگان و محلی برای یارگیری آنها در مورد طرح های مشترک بود.

 

برای ما فعالان جنبش زنان -که بر اساس شرایط تاریخی، کنش های خود جوش بروز می دهند - در آن زمان قابل تصور نبود که روزگاری می رسد که سازمان های غیر دولتی کارآیی خود را به عنوان حاملان نیروهای جنبش از دست داده و ترکیب های دیگری جایگزین آن می شود.

 

اما تحولاتی که از سال 83 به بعد در جنبش زنان اتفاق افتاد و در سال 86 به اوج رسید کم کم باعث شد ترکیب ساختاری جدیدی در جنبش زنان شکل بگیرد. ترکیب هایی که فهم اینکه چگونه ممکن است شکل جنبش ها از ساختارهای جا افتاده موجود در عرصه عمومی [1]  public sphere  فراروی کند را آسان می کند.

 

مطالعه ساختارهای سازمانی گروههای فعال در جنبش زنان نشان می دهد که نیروهای حامل جنبش از سازمان های ان جی اویی به شبکه های "شناسنامه دار" منتقل شده اند، "شناسنامه دار" از این نظر که هر شبکه گفتمان ویژه ای را دنبال می کند و بر اساس برنامه هایی که برای خود تعریف کرده است هدف، استراتژی و کنش های مشخصی را به خود اختصاص داده است.

 

این نوشتار با هدف ارزیابی دستاوردهای جنبش زنان در آستانه 8 مارس سال 86 ، بر اساس این پرسش شکل می گیرد که چرا و چگونه حاملان جنبش از سازمان های کوچک ان جی اویی به ترکیب های شبکه ای روی آورده اند؟

  در این نوشته نمی توان به همه نمونه های موجود و گروه های مختلف جنبش زنان که به نوعی ساختار شبکه ای جنبش را نشان می دهند پرداخت. به همین جهت تنها به ذکرسه نمونه متفاوت اکتفا شده است. این سه نمونه: گروه میدان زنان، کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز و زنان اصلاح طلب؛ نماینده سه نوع مختلف از ساختار شبکه ای است و نشان می دهد که تفاوت در محتوای عمل چگونه می تواند در شکل و ساختار آن تاثیر بگذارد.

 

 

سال 84-85 ، گذار سازمانی حاملان جنبش به شبکه ها

 

جنبش زنان و عناصر اصلی آن: منظور از جنبش زنان، نیروهای متشکل "توانمند ساز"ی هستند که بر حول تغییر ساختاری وضعیت زنان و اعتراض به وضع موجود، شکل گرفته اند. بنابراین جنبش زنان در این  نوشته شامل ائتلاف ها یا شبکه های مبتنی بر مداخلات توسعه ای که  افزایش "منزلت" زنان را هدف قرار داده اند، نمی شود.

 

توانمندی، افزایش ظرفیت زنان برای خود مختاری در تصمیماتی است که روابط قدرت نامطلوب را تغییر می دهد. قدرت در همه روابط سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی نهفته است. فقدان نسبی قدرت زنان ناشی ازعدم دسترسی آنان به تحصیل ، سلامتی و دیگر مهارتها و دارایی ها نیست بلکه از فرایند ناتوان سازی تحمیل شده توسط ساختارهای قدرت محاط بر آنها ناشی می شود. افزایش شاخص های تحصیل و بهبود سلامتی ممکن است منزلت زنان را ارتقاء دهد ولی نمی تواند مستقیما زنان را در ساختارهای قدرتی که در آن به سر می برند توانمند سازد. مداخلات توسعه ای به طور موثری به کاهش نابرابری ها می انجامد و یقینا دسترسی زنان را به عناصر سازنده قدرت و محیط ارتقا دهنده عاملیت زنان تسهیل می کند اما این عوامل به خودی خود روابط موجود قدرت را تغییر نمی دهند و لزوما توانمند سازی زنان را به ارمغان نمی آورند. بدون ساختار بندی مجدد روابط قدرت ، اصلاحات صرف شرایط محیطی روابط قدرت را شکل تازه نمی بخشد.

 

با در نظر داشتن این تعریف، شبکه هایی که با همکاری دولت، سازمان های توسعه ای بین المللی  و برخی سازمان های غیر دولتی در زمینه حمایت های توسعه ای دایر شده است از شمار نیروهای جنبش خارج می شوند. همچنین شبکه های عام و یا تخصصی  سازمان های غیر دولتی زنان که کارکردی حمایتی و صنفی دارند، شامل این تعریف نمی شوند. سازمان های غیر دولتی ای نیز که اهداف و یا عملکردشان بنحوی جنبه ارائه خدمات عمومی داشته و تغییر وضعیت ساختاری زنان را هدف قرار نداده اند،  از شمار حاملان جنبش زنان خارج می شوند.

 

هر چند که برخی از این نهادها (شبکه ها یا سازمان های غیر دولتی )  به عنوان عواملی بستر ساز می توانند زمینه خودمختاری زنان برای  تصمیم گیری جهت تغییر روابط قدرت  نامطلوب  را باعث شوند اما به خودی خود فضاهای خلاقی برای به وجود آمدن عاملیت زنان تولید نمی کنند.

 

ممکن است در حال حاضر گروه ها و محافلی با هدف تغییر وضعیت زنان، در گوشه و کنار کشور وجود داشته باشند اما در شرایط فعلی که عرصه عمومی کمترین تحمل آمد و شد گروه های زنان را داشته و نشست های بین استانی و بین شهری زنان فعال تقریبا غیر ممکن شده است، به سختی بتوان گروههایی به جز آنهایی که دارای رسانه و "صدا" هستند ، را به عنوان نیروهای فعال جنبش شناسایی کرد.

 

زمینه های شکل گیری شبکه ها از تجربه جمع هماندیشی زنان:  اگر ترکیب سازمانی جنبش زنان را از سال 84 به بعد مطالعه کنیم در می یابیم که در آن زمان جنبش زنان ترکیبی بود از هویت های فردی و سازمانی،  به این معنی که برخی با عنوان سازمان غیردولتی درجلسات شرکت کرده یا پای بیانیه ها را امضا می کردند و بعضی با نام حقیقی. این افراد حقیقی می توانستند روزنامه نگار، حقوقدان، فیلم ساز، نویسنده، معلم، خانه دار، دانشجو، استاد دانشگاه ، پزشک و .. باشند.

 

 

جمع هماندیشی زنان مثال روشنی از گذار سازمانی حاملان جنبش است. روزهای نخست شکل گیری این جمع که با مراسم بزرگداشت جایزه صلح نوبل برای  "شیرین عبادی" آغاز شد و سپس به طور گردشی در دفتر های سازمان های غیر دولتی مختلف ادامه یافت تقریبا همه اعضای شرکت کننده اصرار داشتند که خود را با نام ان جی اوی خود معرفی کنند.

 

شاید انتشار فراخوان دعوت به تجمع در مقابل دانشگاه تهران در 22 خرداد سال 84 اولین دو راهی جدی را در انتخاب هویت فردی یا سازمانی امضا کنندگان به وجود آورد. با وجود اینکه برنامه ریزی این تجمع توسط جمع هماندیشی زنان شکل گرفته بود، اما از آنجا که اعضای شرکت کننده در جلسات هماندیشی متغیر بوده و جمع هماندیشی ساختار مشخصی نداشت، در جلسه رای گیری ، طرفداران تجمع به احترام مخالفین تصمیم گرفتند هیچ نامی از گروه هماندیشی زنان در فراخوان برده نشود و هر کس که صلاح می داند با نام حقیقی یا حقوقی خود فراخوان را امضا کند.

 

 در لیست امضا کنندکان این فراخوان شمار قابل توجهی از اسامی سازمان های غیر دولتی، افراد حقیقی فعال، نشریات دانشجویی و وبلاگ های شخصی به چشم می خورد. برخی از افراد حقیقی امضا کننده که مسئولیت یک سازمان غیر دولتی را به عهده داشتند یا ترجیح دادند که با عدم درج نام سازمانشان از خطرهای احتمالی علیه ان جی اوی  خود جلوگیری کنند و یا اساسا خواستند نشان دهند که شخصیت کنشگری اشان جدا از هویت ان جی اویی آنهاست.

 

 در ماههای بعد از این تجمع، سازمانهای غیر دولتی امضا کننده این فراخوان، به ویژه در شهرستانها توسط مقامات امنیتی بازجویی و یا توبیخ شده و مجوز های آنان در لیست سیاه عدم تمدید قرار گرفت. پس ار فراخوان 22 خرداد 84، تقریبا همه فراخوانها یا بیانیه های دیگر جنبش زنان با امضاهای فردی منتشر شده است.

 

جمع هماندیشی زنان دوران اوج را پس از خرداد 84 پشت سر گذاشت و همزمان با روی کار آمدن دولت احمدی نژاد، به دلایل مختلفی در پاییز همان سال به مراحل افول خود نزدیک شد. در این دوره، هیجان ناشی از  برگزاری موفق تجمع و تغییر سریع شرایط سیاسی نوعی عدم تعادل روشی و راهبردی در نیروهای موجود به وجود آورده بود. برخی از سازمان های غیر دولتی مخالف رفتارهای پرهزینه و برخی از افراد طرفدار ادامه کنش اعتراضی به شیوه سابق بودند.

 

از طرفی ترکیب سازمانی هماندیشی مانند جیوه ای بی شکل بود و به سرعت می توانست از جلسه ای به جلسه بعد تغییرکند. جیوه ای بودن ساختار هماندیشی و ریزش متوالی نیروها موجب گردید که فضای مساعد برای غلبه تک صدایی فراهم شود. در اوایل پاییز برخی از اعضای دایمی که طرفدار عمل اعتراضی  هدفمند بوده و به دنبال اصلاح مشکلات ساختاری و پیدا کردن روش های جایگزین برای پایدار سازی هماندیشی بودند، به ابتکار خود تلاش کردند جلساتی را در جهت شناخت آسیب ها و تدوین پیش نویس ساختار ترتیب دهند اما همین اقدام موجب عمیق تر شدن شکاف های موجود گردید. آسیب های برآمده از این شکاف ها باعث شد تا جمع هماندیشی زنان  به سه قسمت عمده تقسیم شود. اولین گروه در پاییز 84، پس از یک جلسه جنجالی، جمع هماندیشی را برای همیشه ترک گفت. این گروه که شادی صدر و محبوبه عباسقلی زاده از اعضای آن بودند، چند ماه  پس ازترک  جمع هماندیشی، توانست گروه "میدان زنان" را بنیان گذاشته و از طریق سایت میدان اعلام موجودیت کند. در آن زمان این دو نفر مسئول دو ان جی اوی مستقل و فمنیستی بودند. موسسه "راهی (راه توانمند زیستن)" با مسئولیت شادی صدر یک سازمان حقوقی توانمند ساز با هدف تسهیل دسترسی زنان آسیب دیده به عدالت و ادوکسی برای احقاق حقوق آنها بود. "مرکزکارورزی سازمان های جامعه مدنی" با مسئولیت محبوبه عباسقلی زاده یک سازمان ظرفیت ساز برای سازمان های غیر زنان و جوامع محلی بود.

 

گروه بعدی را دو سازمان غیر دولتی "مرکز فرهنگی زنان" و "کانون هستیا اندیش" نمایندگی می کرد. مرکز فرهنگی زنان، تشکلی بر آمده از تجربه مدنی محافل زنانه بود. از جمله اعضای این مرکز نوشین احمدی خراسانی و پروین اردلان و منصوره شجاعی است. کانون هستیا اندیش نیزترکیبی از فمنیست های جوان مانند جلوه جواهری، کاوه مظفری و بیتا طاهباز بود که از بدو تاسیس، همکاریهای نزدیکی با مرکز فرهنگی داشتند.

 

این گروه تا چند روز قبل از برپایی اعتراض 22 خرداد 85 در میدان هفت تیر، به صورت کژدار و مریز در جلسات هماندیشی رفت و آمد می کردند اما وقتی پیشنهاد آنها برای برپایی تجمع در میدان هفت تیر با مخالفت برخی از اعضا مواجه شد، برای همیشه ازجمع هماندیشی  کناره گرفتند. آنها در جریان تجمع 22 خرداد 85 نیروی اجتماعی خود را به ویژه در بدنه دانشجویی و جوان جنبش زنان گسترش داده و موفق شدند در اواخر تابستان همان سال "کمپین یک میلیون امضا" را راه اندازی کنند.

 

جمع هماندیشی توسط  یک گروه سوم، یعنی افرادی که هدف اصلی شان حفظ جمع هماندیشی و فضای  تعامل بود به کار خود ادامه داد. آنها تلاش کردند ساختاری متناسب برای آن طراحی کنند. با توجه به اینکه از نیمه 84 تا 85 شکاف بین دو گروه فوق همچنان تداوم داشت، افراد باقی مانده در جمع هماندیشی نقش مهمی در بر قراری ارتباط و تفاهم بین گروه ها به عهده داشتند. ازاین جمع می توان مینو مرتاضی، رضوان مقدم و شهلا انتصاری را نام برد که به رغم تفاوت در پیش زمینه هایشان، دغدغه های مشترکشان باعث شد تا جمع هماندیشی با طیف محدودتری به کار خود ادامه دهد. ادامه تجربه گروهی این افراد منجر به متولد شدن گروه "مادران صلح" و جذب نیروهای اجتماعی جدیدتری از بدنه میانسال جنبش زنان در سال 86 شد.

 

در عین حال بخشی از زنان فعال نواندیش دینی  که طرف دار قرائتی برابری خواهانه از دین هستند، ازهمان روزهای نخست شکل گیری جمع هماندیشی در جلسات شرکت داشتند اما در جریان ریزش نیروها، در تابستان 84، این طیف از جمع هماندیشی فاصله گرفت و به طیف وسیعی از زنان اصلاح طلب پیوست.در پاییز 84، همزمان با کنار گذاشته شدن مدیران زن اصلاح طلب از دولت اصولگرای احمدی نژاد، آنها به تدریج توانستند جمع مستقلی را تحت عنوان "هماندیشی زنان اصلاح طلب" تشکیل دهند. با وجود آنکه اکثر افراد هماندیشی زنان اصلاح طلب- در عین اشتغال دولتی- در راس ان جی اوهایی اکثرا فرهنگی و یا خدماتی بودند، اما این جمع بر اساس شخصیت های حقیقی اداره می شد. دلیل طبیعی این موضوع غلبه شخصیت فردی بر شخصیت حقوقی در جامعه بود. این جلسات بیشتر جنبه اجرایی و برنامه ریزی ساختاری داشت تا بحث و گفتگو و به همین دلیل به سرعت هماندیشی زنان اصلاح طلب ساختار متمرکز تری پیدا کرده و تبدیل به نشست "مجمع زنان مدیر" شد و پس از آن "مجمع زنان اصلاح طلب" از دل همکاری بین مجمع زنان مدیر و زنان فعال در احزاب اصلاح طلب به وجود آمد.

زنان اصلاح طلبی که در این مجمع گرد هم آمده اند طیف های وسیعی از زنان اسلام گرا تا فمنیست های اسلامی را در بر می گیرد. اما به نظر می رسد افرادی همچون فریده ماشینی و شهیندخت مولاوردی به عنوان زنان نو اندیشی که در طیف فمنیستی این مجمع نقش دیرینه ای داشته و در عین حال خود را فعال  جنبش زنان می دانند، قادر باشند شبکه اجتماعی جنبش زنان را در طیف ها گسترش دهند.

 

چگونگی شکل گیری و ترکیب بندی شبکه های جنبش زنان

سال 86 دوره مهمی برای تثبیت  گروه های جنبش زنان در ترکیب های شبکه ای است. در مورد گروه میدان زنان، منبع اصلی، مشاهدات نویسنده به عنوان یکی از فعالین گروه است.  منابع مربوط به گروه های دیگر علاوه بر مشاهده، مصاحبه عمیق نویسنده با بعضی فعالان، اخبار، مقالات و کتاب های مربوطه است. بنابراین این امکان وجود دارد که در تشریح فرایند شکل گیری این شبکه ها نکاتی از نظر دور مانده باشد.

 

گروه میدان زنان: چه ضرورتی باعث شد که بنیانگزاران اولیه گروه میدان به طراحی جبهه تازه ای همت کنند؟ از نظر آنها جنبش زنان نیاز داشت که میدان تازه ای در حوزه تئوری های فمنیستی گشوده، از کلیشه گرایی چه در تئوری و چه در عمل پرهیز کند  و بتواند روش های کنشگرانه را از بستر مسائل و نیازهای روزمره زنان که گاهی به نظر جزیی می رسند، ابداع و خلق کند. شروع چنین کاری بسیار سخت بود زیرا این گروه، بر عکس گروه های دیگر که یا پیش زمینه اسلامی داشتند و یا پیش زمینه چپ و به هر حال مورد حمایت گروه اجتماعی و فکری و حتی سیاسی بر خاسته از آن بودند، از همان بدو کار به اصطلاح  "بی کس و کار" بود.

 

مسئله بنیانگذاران گروه میدان این بود که چگونه می شود صلیب های ایدئولوژیک را شکست و گفتمانی خلق کرد که برخاسته ازتجربه های آزاد کنشگران امروز باشد. طراحی ساختاری و برنامه های گروه میدان نیز بر اساس درس هایی از تجربه های گذشته و از آسیب شناسی شکاف های  جمع هماندیشی، شکل گرفت.

 

اولین مسئله در آسیب شناسی هماندیشی این بود که آیا اگر شرایط سیاسی اینچنین تنگ نمی شد بازهم این بحران ها اتفاق می افتاد؟ مسئله دیگر عدم تناسبی بود که بین سرعت نزدیک شدن گروه های مختلف به یکدیگر و فعالیت ها وجود داشت. افراد سابقه آشنایی زیادی با هم نداشته و از ذهنیت و پیشینه یکسانی برخوردار نبودند، حتی ادبیات کلامی افراد با یکدیگر متفاوت بود. مسئله دیگر بزرگ بودن جلسات و بی نظمی ساختاری بود. زمان جلسات معمولا دو ساعت و تعداد از بین 70 تا 30 نفر در حال نوسان بود. گاهی گرداننده جلسه که میزبان هم بود، اطلاع درستی از روحیه شرکت کنندگان نداشت و نمی توانست مشارکت همه را جذب کند به همین جهت گاهی هدایت جلسه به دست کسانی می افتاد که آرای موافق خود را قبلا سر و سامان داده بودند. این امر باعث می شد که افراد شرکت کننده ای که فرصت تبیین نظرات خود را نداشتند، پس از ترک جلسه احساس رضایت گروهی نکنند. مسئله مهم دیگر این بود که هماندیشی طی دوسال فعالیت قبل از خرداد 84، همواره خط آرامی داشت اما به ناگهان چند ماه قبل از انتخابات ریاست جمهوری، تعداد جلسات، موضوعات و افراد شرکت کننده سیر صعودی یافته و سرعت گرفتن فعالیت ها باعث شد تا "عقل جمعی" از "هیجان جمعی" جا بماند.

 

مطالعه در مورد تجارب پیشین و سفرهای متعدد به گوشه و کنار کشور برای شناسایی مسائل و نیازهای واقعی زنان، - که 9 ماه به طول انجامید- باعث شد تا اصول ارزشی و پایه های ساختاری گروه شکل بگیرد. الگوی کلی همه فعالیت ها این شد: "تنوع عمل، موضوعات معین، گروه کوچک ، زمان محدود "

 

تنوع عمل: زنان نمی توانند صبر کنند تا جنبش زنان مسئله آنان را در نوبت بگذارد. هر روز در این کشور اتفاق تازه ای رخ می دهد و لازم است  در باره آن اقدامی عاجل صورت بگیرد. به همین دلیل گروه میدان تنوع عمل را در دستور کار خود قرار داده و اهتمام خود را در جذب نیروهای جوان با سلایق و مهارتهای مختلف به کار بست تا بتواند برای فعالیت های مختلف نیروسازی کند.

 

موضوعات معین :موضوعات مشخصی (specific issue) که قابل لمس بوده و در عین حال بتواند یکی ازحوزه های بحرانی زنان را نمایندگی کند در دستور کار قرار گرفت. کمپین دفاع از حق ورود زنان به ورزشگاهها می توانست  "جدا سازی فضای عمومی بر اساس جنسیت" را نمایندگی کند. مسئله سنگسار به دلیل توانایی نمایندگی از دور باطل خشونت و تبعیض حقوقی و سنتی موضوع کمپین بعدی بود. کار بر روی مسال تابعیت زنانی که با مردان خارجی ازدواج می کردند و فرزندان حاصل از این ازدواجها نیز یکی دیگر از دستورکارها بود. با اتخاذ این روش تا به حال موضوعات متنوعی در دستور کار گروه قرار گرفته است.

 

گروه های کارکوچک: تاکید بر اینکه هر فعالیتی توسط عده ای محدود اداره شود، از اصول اساسی گروه میدان است. در دسته های کوچک 5 تا 10 نفره فرصت تعامل و مشارکت بیشتر بوده و افراد فرصت ابراز توانایی های خود را دارند. آنها می توانند از از یک گروه کوچک به گروه کوچک دیگر رفته و در تجربیات یکدیگر سهیم باشند اما شعار اصلی این است : "لازم نیست همه، همه کار بکنند."

 

زمان محدود : فعالیت های گروه میدان "فرایند محور" است نه نتیجه محور. فرایند محوری یکی از اصول اساسی گروه میدان است . فرایند در کنترل کنشگر است اما الزاما رسیدن به نتیجه در دست قانونگزاران، سیاستمداران و یا زنان قربانی است. وقتی فرایند طولانی شود افراد دلزده و مایوس شده و نشاط  کار گروهی را از دست خواهند داد به همین جهت فعالیت های گروه میدان به دو دسته بلند مدت و کوتاه مدت تقسیم شده و برای هر یک مدت زمان محدودی در نظر گرفته شده است. فایده دیگر فرایند محوری، تمرین دمکراسی و تقویت تجربه های اعتراضی، پویایی گروهی  و انتقال تجربیات به یکدیگر است.

 

در اولین روزهای فعالیت، این گروه متشکل از کنشگرانی بود که صدای اصلی اشان در سایت میدان زنان انعکاس یافته بود. در آن زمان تعریف افراد از خودشان محدود به فعالیت هایشان در هر یک از این بخش ها و کمپین ها بود و درجلسات خود را بچه های سایت میدان معرفی می کردند. بنیانگذاران این حرکت هیچگاه اصراری برانتخاب نام یا عنوان خاصی نداشتند اما به تدریج با توسعه فعالیت های داخلی و فراملیتی و کنش هایی که در سال جاری حول ابتکار های کوتاه مدت در فضای واقعی  و مجازی به وجود آمد و نهایتا شکل گیری گروه های تحقیقاتی و ویدیویی، باعث شد که خود اعضا به طور طبیعی  و بدون هیچ قرارداد قبلی تعریفی که از جایگاه کنشگرانه خود ارائه می دهند "گروه میدان زنان " باشد. این تعریف به تدریج شایع شده و توافقی نانوشته و ناگفته گروه میدان را از دل سایت میدان متولد کرد.

 

گروه میدان در جریان توسعه ظرفیت های داخلی خود به تدریج و به طور طبیعی به این نتیجه رسید که بدون ارتباط با جریان های زنده جنبش زنان در داخل کشور و در سطح فراملیتی نمی توان عاملیت زنان را در عرصه عمومی محقق کرد. ابتکار منشور زنان ایران این ظرفیت را در اختیار مبتکران اولیه منشور-  که از دل "گروه وکلای جوان میدان"  متولد شده بود  گذاشت که از ظرفیت های درون گروهی فراتر رفته و در دی ماه سال 85 درکنار سایر گروه ها آغاز به کار منشور زنان ایران را اعلام کرده و با مشارکت در فرایند تدوین منشور خود را به جریانهای صنفی و گروه های اجتماعی زنان نزدیکتر کنند. کمپین "قانون بی سنگسار" هم همزمان با گسترش مقاومت اعتراضی زنان کشورهای منطقه در برابر مجازت های ناموسی زنان، به آنان پیوند خورده و در پاییز سال 86 پیشنهاد ائتلاف کمپین داخلی با کمپین وسیعتری در سطح فراملیتی به جنبش های زنان درسایر کشورهای مسلمان نشین، که در آن زمان در حال شکل گیری بود را ارائه داد. سرانجام در روز جهانی خشونت علیه زنان در استانبول، تحت هماهنگی شبکه جهانی " زنان تحت قوانین کشورهای مسلمان"، کمپین بین المللی "توقف قتل سنگسار زنان" با همکاری گروه وسیعی از فعالان جنبش های زنان در پاکستان، ترکیه، عراق، اندونزی، افغانستان، نیجریه، چین و...  اعلام موجودیت کرد. پیوند جدی کمپین ایرانی قانون بی سنگسار با فعالان فراملیتی، چالش هایی در گروه هماهنگی کمپین به همراه داشته و موجب نپیوستن دو تن از اصلی ترین یاران آن به کمپین فراملیتی شد.

 

گروه میدان زنان در حال حاضر مجموعه ای از نیروهای فعال در سایت میدان زنان، گروه ویدیو ادوکسی، گروه تحقیقات و مستند سازی مکتوب، گروه وکلای داوطلب و بخشی از فعالان طرح بلند مدت منشور زنان ایران است که برخی از آنها در کمپینهای یاد شده فعال هستند و برخی دیگر، موضوعات ویژه و ابتکارات کوتاه مدتی چون  "نه به طرح امنیت اجتماعی" ، " تحصیل، سهم من نیست، حق من است"،  و " نه به لایحه حمایت از مردان خانواده" را سامان می دهند.

 

اکنون هیچ نامی مناسبتر از شبکه را نمی توان بر ساختار سازمانی گروه میدان اطلاق کرد. مطمئنا بنیانگزاران اولیه سایت میدان در روزهای نخست این که رها شدن در کارگروهی آزاد می تواند روزی منجر به یک شبکه بشود را تصور نمی کردند.

 

شبکه گروه میدان، نمونه روشنی از تالیفی آزاد (بی قید و شرط) بین کنشگران منفرد است که حوزه فعالیت آنها درعرصه عمومی است. افرادی که کنشگری آنها آمیخته با نوعی کار تخصصی مثل وکالت، روزنامه نگاری، تحقیق، آموزشگری، فیلم سازی وغیره است و در فرایند کنشگری، گروه های مختلفی را خلق می کند. اگر بنا باشد نموداری در مورد رابطه مردم (توده های بی شکل) و عرصه عمومی و حکومت رسم شود، این شبکه به شکل اردوگاههای کوچکی است که در بدنه عرصه عمومی – و به اقتضای موضوعات فعالیت- در حال تکثرو حرکت از جایی به جای دیگر است.

 

کمپین یک میلیون امضا : "پس از برگزاری  تجمع 22 خرداد 85 در میدان هفت تیر، گروه های مختلفی از زنان دور هم گرد آمدند و برای پیگیری مفاد قطعنامه آن تجمع ، در نشست های متعدد به تبادل نظر و مشورت پرداختند و سر انجام کمپین یک میلیون امضا، از دل همین نشست ها و مشورت ها ( که حدود سه ماه، از خرداد تا شهریور ماه به طول انجامید ) پی ریزی شد و سر انجام در پنج شهریور 1385 این کارزار دسته جمعی ، حرکت خود را رسما آغاز کرد....طی نزدیک به سه ماه نشست های مقدماتی (از خرداد تا شهریور 85) که بیش از پنجاه تن از فعالان جنبش زنان از گروه های مختلف و از برخی شهرستان ها در آن شرکت داشتند، سه سند نهایی تنظیم شد... اولین سند " بیانیه " کمپین است که هنگام گفتگو با مردم، هر شهروندی که تمایل داشته باشد پای آن را امضا می کند. دومین سند "طرح" کمپین است که در آن، روش و اهداف این کمپین و چگونگی کار کمیته های اجرایی کمپین به اختصار مشخص و تعریف شده و بالخره سومین سند دفترچه هایی با نام " تاثیر قوانین در زندگی زنان" است که هنگام گفتگو با مردم برای جمع آوری امضا توزیع می شود...این کارزار دسته جمعی فراتر از مدل های مرسومی است که امروزه از آن به عنوان "کمپین" نام برده می شود. این کارزار دسته جمعی که با هدف مشخص جمع آوری یک میلیون امضا به منظور تغییر قوانین تبعیض امیز از طریق گفتگوی چهره به چهره و برای ارائه این امضاها به مجالس قانونگذاری در ایران راه افتاد، امروز شبکه ای غیر رسمی به وجود آورده که هر روز کسانی در این شبکه سیال و بی مکان رفت و آمد دارند، گاه می روند و گاه می آیند ، مدتی کار می کنند و آگاهی جنسیتی از قوانین را در شهر و محله های زادگاه خود می پراکنند، برخی پس از مدتی آن را ترک می گویند و دوباره بازمی گردند. زمانی آن را از آن خود می سازند و زمانی فراموشش می کنند. هر بارهم میزبانانی جدید برای این رفت و آمدها وجود دارد، به این ترتیب شبکه های زنده و فعال اما ساختارنیافته و غیر ثابت از حاضران و سابقه تلاش غایبان، بی وقفه جاری است که کسی را نه یارای توقف ان و نه سرعت بخشیدن به حرکتش است....ما با جنبشی نوین دارای بافتی متکثر و چند مرکزی سروکار داریم که شعاع پرتوهای عملگرایانه اش فراتر از افراد و گروه ها و نیز فراتر از عملکرد یک کمپین به معنای رایج آن در ایران است."[2]

 

اعضای کمپین یک میلیون امضا مکررا در سخنان خود کار"چهره به چهره" را عنصر جوهری کمپین دانسته اند. اما این که چگونه ایده کمپین یک میلیون امضا طرح شد و اینکه آیا بنیانگزاران کمپین یک میلیون امضا از همان ابتدا نسبت به روند ایجاد یک شبکه سیال و بی مکان خود آگاهی داشته و یا در مسیر اجرای چهره به چهره کمپین و به طور طبیعی چنین شبکه هایی شکل گرفت سئوالات مهمی است که پاسخ به آن می تواند به درک اینکه حاملان جنبش چگونه از ترکیب های سازمانی بسته ( ان جی اوها) به ترکیب های باز شبکه ای منتقل شده اند، کمک کند.

 

خدیجه مقدم، یکی از فعالان کمپین در این باره تعریف می کند: "وقتی درجمع هم اندیشی، تجمع ]اشاره به ایده تجمع 22 خرداد 85[ مطرح شد من مخالف بودم که برویم هفت تیرو پیشنهاد کردم که ما طوماری از مطالباتمان را بنویسیم و بعد در ده تا میدان بایستیم با مردم صحبت کنیم و امضاء جمع کنیم. این اولین بارهم نبود که بحث امضاء جمع کردن و با مردم صحبت کردن مطرح می شد. بعد توی این فاصله و بعد از تجمع هفت تیر، یکی از بچه های جوان با الهام گرفتن ازایده یک میلیون امضاء در مراکش این مسئله را مطرح کرد ...اما درمراکش آموزش چهره به چهره نبود...روی این که چهره به چهره چه طوری باشد، آموزش گروهی چطور باشد، بینمان تقسیم کار شد. مثلا من که حالا به نظر خودشان روابط عمومی هستم دنبال مهارتهای ارتباطی رفتم و این که ما کارگاههایی بگذاریم برای بچه ها که ضمن اینکه آموزش تاثیر قوانین را می بینند این مهارتها را یاد بگیرند...فکر نمی کردیم در واقع این همه استقبال بشود. بچه ها فکر می کردند خیلی سریع امضاء جمع بشود، ولی فکر نمی کردند که اینهمه گستردگی کار وجود داشته باشد. کار خیلی زیاد است و من الان تمام زندگیم شده کمپین."[3]

 

اما مطالعه مقالاتی که درسایت "تریبون فمینیستی" در اسفند ماه سال 83 یعنی چند ماه قبل از تجمع خرداد 84 در گرماگرم طرح رفراندوم از طریق گروه های سیاسی مختلف مطرح شد، نشان می دهد که ایده خام کمپین یک میلیون امضا از همان روزها در پس ذهن بعضی از کنشگران اولیه مطرح بود.

 

مشاهدات نویسنده به نوع دیگری این ادعا را تایید می کند: در گرماگرم 8 مارس 1383 نوشین احمدی خراسانی از من، شادی صدر، مینو مرتاضی و فریبا داوودی مهاجر دعوت کرد که روی مسئله قانون اساسی نوعی همکاری ائتلافی را شروع کنیم. در آن زمان هر کدام از ما در یک سازمان غیر دولتی کار می کردیم اما در حقیقت در طیفهای مختلفی از جریانات فمنیستی فعال بودیم. پس از بحث های زیاد، بازخوانی قانون اساسی ایران و نقد جنسیتی آن در دستور کارما قرار گرفت و جلسه ای مرکب از فعالین و حقوقدانان به وجود آمد و ماه ها روی این موضوع بحث شد. بحث اصلی جلسات این بود که چگونه می توان تغییر مواد تبعیض آمیز در قانون اساسی را به یک خواست عمومی تبدیل کرد. طرح های زیادی در این زمینه تهیه شد مانند نحوه کار مردمی، نحوه تغییر نگرش و آگاهی بخشی به زنان از طریق طرح بحثهای مندرج درقانون اساسی. اما با شکاف های به وجود آمده درجمع هماندیشی این جلسات هم تعطیل شد.

 

تبدیل موضوع قانون اساسی به قوانین عادی و  اضافه شدن روش چهره به چهره که سابقه ای طولانی در فعالیت های گروه های سیاسی در اوایل انقلاب داشت و بعدها یکی از روش های مدنی در تنظیم خانواده (رابطین بهداشت) و حفظ محیط زیست ( توسط ان جی اوهای زیست محیطی ) شد، تغییراتی بود که با اضافه شدن به تجربه اولیه، طرح ابتدایی کمپین یک میلیون امضا را انسجام بخشید. اما به نظر می رسد زمینه قبلی تنها پازلهای یک ایده بزرگتر یعنی بسیج عمومی برای تغییر را فراهم آورده است.

 

کمپین یک میلیون امضا؛ ثابت، مقید، خطی و بی زمان است.ثابت است چون اصلاحات و تغییرات قانونی مشخص و ثابتی را پیگیری می کند. مقید است چون همه افراد به رغم تنوع در کنش موظف به رعایت آنها هستند. خطی است چون از ابتدا تا انتهای کمپین یک فعالیت- جمع آوری امضا- مرتبا به اشکال و روشهای مختلف تکرار می شود و بی زمان است چون واقعا نمی توان پیش بینی کرد که جمع آوری یک میلیون امضا چه زمانی تمام خواهد شد. با وجود این در ارتباط با نیروی انسانی بسیار آسان گیر است: جمع آوری امضا و گفتگوی چهره به چهره که حداقلی ترین و درعین حال مردمی ترین شکل فعالیت است. همین آسان گیری باعث شده است که نیروی انسانی کمپین، برایند سخاوتمندانه ای از شبکه های اجتماعی میان نسلی و میان جنبشی باشد. ترکیبی از زنان میانسال که تجربه محافل را پشت سر گذاشته و به آرامی شبکه های اجتماعی ای را در طول دهه 60 و 70 به وجود آورده اند، سازمان های غیردولتی عمدتا شهرستانی، برخی از فعالان جنبش دانشجویی، روزنامه نگاران، وبلاگ نویس ها و....

 

بنیانگزاران اولیه کمپین یک میلیون امضا بارها گفته و نوشته اند که نمی دانستند کمپین به عنوان یک شبکه سیال و افقی تا این حد گسترده خواهد شد. استراتژی "خواسته محوری"[4] و  روش های " چهره به چهره " بی شک یکی از عوامل مهم گرایش افرادی است که خود را در کمپین سهیم می دانند. اگر این ویژگی ها بدون هماهنگی پیوسته و ارگانیک بدنه شبکه،  بر کمپین تحمیل شوند این شبکه حالتی شبه توده ای خواهد یافت. از طرفی مهمترین مسئله این است که  موتور محرکه این شبکه شبه توده ای چیست؟ چالش های درونی کمپین که اخیرا شدت بیشتری داشته و منجر به دو شاخه ای شدن  اعضای کلیدی و  میل به خرده هویت یابی های درون گروهی در قالب سایت "مدرسه فمنیستی"، شده است، همچنین طرح بحثهایی مانند لزوم تغییرات ساختاری در کمپین به دلیل تغییر شرایط و مثلا حذف یا اضافه کردن کمیته های داخلی یا جدا شدن شاخه وار گروه های خلاق در قالب هسته های خود بنیاد،[5] نشان می دهد  که زمان تغییر شکلی و محتوایی کمپین یک میلیون امضا رسیده است. پروین اردلان یکی از اعضای کلیدی و از بنیانگذاران کمپین این نکته را به عنوان یک واقعیت محتمل مطرح می کند:" چطور مي شود برابري خواهي را تمام كرد؟ چطور مي شود بگوييم كه اين پروژه تمام شد. ما كه نه پروژه تعريف مي كنيم و نه پول مي گيريم بگوييم كه حالا ديگر تمام شد يا يك سال و دو سال ديگر تمام می شود. وقتي بحث برابري خواهي حقوقي را مطرح مي كنيم ممكن است شكلش عوض شود و مثلا تا دو سال ديگر به شكل جمع آوري امضا نباشد. اما نمي توانيم بگوييم اين كمپين را كنار گذاشته ايم وبرويم سراغ يك حركت ديگر. با این توجیه که مثلاً فضا یک مقدار تنگ شده یا من با ايكس و ايگرگ نمي توانم كار كنم، پس کار را تعطیل کنم [6]."

 

گذشته از چالش های درونی یاد شده در حال حاضر، کمپین یک میلیون امضا نمونه روشنی از یک شبکه شبه توده ای (مرزتوده ها و عرصه عمومی) است. یعنی اگر بنا باشد نموداری در مورد رابطه مردم (توده های بی شکل) و عرصه عمومی رسم شود، این شبکه به منزله نوار نازکی خواهد بود که  بین توده ها و عرصه عمومی  امتداد یافته است.

 

زنان نواندیش اصلاح طلب: پیشینه تاریخی زنان اصلاح طلب از نظر کار گروهی به انجمن های غیررسمی در دهه نخست پس ازانقلاب برمی گردد. این زنان که نقش فعالی در تثبیت اسلام گرایی سیاسی داشتند همواره به نوعی با احزاب و یا گروه های سیاسی حکومتی رابطه نزدیک داشته است. نقطه آغاز انسجام زنان اصلاح طلب را می توان زمانی دانست که ستاد انتخابات خاتمی بخش ویژه ای را به زنان اختصاص داد. در آنجا بود که اولین هسته سیاسی زنان اصلاح طلب با حضور زهرا شجاعی، فخرالسادات محتشمی پور، فریده ماشینی و دیگران شکل گرفته و بعدها با تاسیس حزب مشارکت  در آنجا نهادینه شد.[7]. پس از روی کار آمدن دولت خاتمی تعداد زیادی از زنان اصلاح طلب جذب مدیریت های میانی و کلان دولتی شدند. گفتمان خاتمی در مورد تقویت جمهوریت نظام باعث شد زنان مدیر اصلاح طلب همزمان با تقویت نهادهای مدنی از بالا و بستر سازی برای توسعه ان جی اوهای زنان، جهان بینی خودشان نیز به تدریج تغییر کرده و " دنیا را سیاه و سفید نبینند" [8]

 

شاید اولین رد پای "مجمع زنان اصلاح طلب"- عنوانی که هم اکنون جبهه ائتلافی زنان اصلاح طلب را تحت گفتمان ارتقای کمی و کیفی زنان در مشارکت سیاسی  مشخص می کند- را بتوان در زمستان سال 82 و در گرماگرم انتخابات مجلس هفتم جستجو کرد. در این تاریخ "نشست هماهنگی  طرح مطالبات زنان برای مجلس هفتم" به ابتکار زنان عضو حزب مشارکت به وجود آمده و جمع بزرگی از سازمان های غیردولتی نزدیک به اصلاح طلبان در آن شرکت می کردند. برنامه این نشست تدوین لیستی از مطالبات زنان و ارائه آن به کاندیداهای مجلس هفتم بود اما با توجه به شرایط سیاسی آن دوره که احتمال ورود اصولگرایان را صد درصد افزایش داده بود، انتشار بیانیه مطالبات در واقع سندی اعتراضی به روند وعده های اصول گرایان برای زنان به حساب می آمد.

 

مقطع زمانی سال 82 دوره مهمی برای نزدیک شدن زنان نواندیش اصلاح طلب به بخش اعتراضی جنبش زنان که چند ماه پیش درجمع هماندیشی زنان شکل می گرفت به حساب می آید،  اما این نزدیکی که با دعوت از حاضرین برای طرح مطالبات زنان از کاندیداهای ریاست جمهوری همراه بود، مقاومتی تلویحی در لایه های فعالان جنبش ایجاد می کرد. علت این مقاومت از سوی زنان فعال به دلایل زیادی باز می گردد که عمده ترین آن اعتقاد به اجتماعی و مدنی بودن جنبش در نیروهای میانه رو و مخالفت با آرمان های سیاسی اصلاح طلبان در لایه های رادیکالتر است. مسئله دیگر زنان فعال این بود که چرا احزاب اصلاح طلب هر زمان که نزدیک انتخابات می شود به یاد ما می افتند؟ این پرسش انگیزه های زنان اصلاح طلب را که تا چه حد فرصت های حزبی را به آرمانهای برابری خواهانه جنبش ترجیح می دهند زیر سئوال می برد.

 

در همین دوره  پرسش های زنانی که جویای قرائت های برابری طلبانه در دین بودند قوت گرفته و باعث شد که بتدریج رویکردهای متفاوتی در بین زنان اصلاح طلب نسبت به مقوله اسلام گرایی و نحوه آمیزش آن با آرای فمنیستی  پدیدار شود. بخشی از زنان نواندیش که در بدنه سیاسی اصلاح طلبان فعال بودند  امکان قرائت برابری خواهانه از دین را محتمل دانسته و برخی اصولا خود را زنان مسلمانی می دانستند که صرفا موضوع  فعالیتشان در حوزه زنان است.

 

 

شرکت تدریجی بعضی از آنان مانند فریده ماشینی یا شهیندخت مولاوردی و حتی گاهی زهرا اشراقی در جمع هماندیشی زنان باعث شد نوعی مفاهمه کلامی بین این طیف  نواندیش زنان اصلاح طلب با سایر گروه ها به وجود آید.. چند ماه بعد مخالفت مبنایی آنان با تجمع 22 خرداد 84 و کناره گیری غیررسمی از جمع هم اندیشی باعث شد مفهوم "اعتراض و دامنه آن" نوعی اختلاف نظر مبنایی بین دو طرف ایجاد کند.

 

در جریان شکل گیری مجمع زنان اصلاح طلب، همکاری نزدیک این طیف اززنان نواندیش اصلاح طلب با سایر طیف هایی که مسئله مشارکت سیاسی را دستورکارخود قرارداده بودند باعث شد تا نوعی ائتلاف شبکه ای بین آنها ایجاد شود.

 

فخرالسادات محتشمی پور[9] ، مسئول شاخه زنان حزب مشارکت روند انسجام زنان اصلاح طلب را پس از کناره گیری از دولت اصولگرا چنین روایت می کند: "با تغيير دولت و روي کار آمدن جناح اصولگرا، همان طور که انتظار مي رفت، نه تنها موضوع افزايش مشارکت زنان به طور عام و مشارکت سياسي زنان به طور خاص از دستور کار دولت خارج شد، بلکه با تضييقاتي که براي احزاب و ساير نهادهاي مدني ايجاد شد، امکان دستيابي زنان به قدرت حداقلي، چه رسد به برابري در حوزه قدرت و تصميم گيري، روز به روز محدودتر و زمينه هاي اين دسترسي نيز کمتر و مجال آن تنگ تر شد.در چنين فضايي آنچه بيش از همه زجرآور مي نمود، هرز رفتن سرمايه هاي مادي و معنوي بود که براي بسترسازي حضور اجتماعي زنان در دولت پيشين هزينه شده بود. بر اين اساس جمعي از زنان مدير دلسوز دوره اصلاحات با هدف جمع آوري و پاسداري از تجارب مديريت زنان گرد آمدند و با تشکيل جلسات مداوم به بحث و گفت وگو پيرامون اهميت و ضرورت مشارکت سياسي زنان پرداخته و همزمان به جمع آوري منابع و اسناد و گزارش هاي مربوط به آن اهتمام ورزيدند. انتخابات شوراها موجب شد بخشي از انرژي اين جمع معطوف مساله افزايش حضور زنان در شوراهاي اسلامي شهر و روستا شود و خوشبختانه با عزم زنان و همراهي مردان تعداد قابل توجهي از زنان توانمند شهري و روستايي توانستند جلب نظر و آراي مردم را کرده و در مديريت شهرها و روستاهاي کشورمان سهيم شوند. اما ناکافي بودن اين حضور و نامتناسب بودن تعداد زنان در کليه مراجع تصميم گيري از جمله حوزه تقنيني موجب شد که پس از انتخابات شوراها، مجمع زنان مدير در پيوند با زنان فعال سياسي که عمدتاً در احزاب اصلاح طلب عضويت و فعاليت داشتند، بر مساله افزايش زنان در مجلس هشتم متمرکز شوند و کليه جلسات عمومي و تخصصي خود را به اين مهم اختصاص دهند...وقتي اوايل سال جاري (86) زنان اصلاح طلب براي تدوين برنامه يک ساله خود دور هم جمع شدند متاثر از فضاي ائتلاف بين احزاب در جست وجوي جايگاه خود در اين ائتلاف، ....ديدار هاي هفتگي با دبيران کل، شوراي مرکزي و دفاتر سياسي احزاب شروع شد."

 

حاصل این اقدامات منجر به تشکیل مجمع زنان اصلاح طلب و تقاضای سهمیه سی درصدی در لیست های انتخاباتی شد. اما ریزش تقریبا صد درصدی کاندایداهای این ائتلاف در جریان تائید صلاحیت ها باعث شد تا توجه اصلی این ائتلاف بر ظرفیت سازی و توانمند سازی بلند مدت زنان با هدف ارتقای کمی و کیفی مشارکت سیاسی زنان معطوف شود.[10]

 

مجمع زنان اصلاح طلب، به گفته یکی از موسسان آن بنا دارد بعد از پشت سر گذشتن انتخابات مجلس هشتم ، به ایجاد نوعی "شبکه ملی از زنان آگاه و مسئولیت پذیر" و "توانمند سازی کاندیداهای بالقوه" بپردازد.[11] چنین اقدامی نشانگر هدفمند شدن فعالیت زنان اصلاح طلب است اگر که بعد از انتخابات از شور عمومی اعضا کاسته نشود و مهمتر این که وسوسه سازماندهی رسمی مجمع با انگیزه تثبیت هویتی آن- به عنوان تسلایی بر شکست انتخاباتی- موجب به ثبت رساندن این گروه به عنوان یک حزب یا شبه حزب سلسله مراتبی  نشود.

 

زنان اصلاح طلب همواره بین دو لبه ملت – دولت سرگردان بوده اند به همین دلیل است که یک سر طیف آن به جنبش زنان متصل است و سر دیگر آن طیف به حاکمیت. در سال 84 علایمی از استقلال آنان از نهادهای قدرت به چشم می خورد اما با نزدیک شدن انتخابات شوراها در سال گذشته( 85) و انتخابات مجلس هشتم ، آنها دوباره به سمت صلیب های تاریخی خود، یعنی ریشه های سیاسی- درون حکومتی شان حرکت کردند. علت این امر از یک طرف نزدیکی آنان به احزاب سیاسی و به تعبیری اسلامگرایی سیاسی و از طرف دیگر گفتمان نواندیشی دینی ای است که از ذات اسلام گرایی سیاسی بر آمده و نمی تواند نسبت به مقوله قدرت سیاسی و نحوه مشارکت در آن بی تفاوت  بماند.

 

با این وجود در درون مجمع زنان اصلاح طلب رگه هایی از اعتراض فمنیستی به چشم می خورد که نمی توان از عرض اندام آن به سادگی عبور کرد: " بخشی از این ائتلاف خود را رسما فمنیست های اسلامی یا مسلمان یا نواندیش دینی می داند. در حالی که طیف اسلامگرای زنان اصلاح طلب از منتسب شمرده شدن به جنبش زنان پرهیز می کند، طیف دیگری که طالب قرائت برابری طلبانه از دین است، خود را بخشی از جنبش زنان می داند. هدف این طیف صرفا ورود زنان به مجلس نبوده و رویکرد جامعه محور در مشارکت سیاسی را دنبال می کند."[12]

 

پس از فاصله گرفتن زنان اصلاح طلب در خرداد 84 از نیروهای سکولار جنبش زنان، نزدیک شدن آنان به سایر گروه های جنبش زنان در اسفند 85 ، زمانی که 33 نفر از فعالان جنبش در مقابل دادگاه انقلاب بازداشت شدند، بازمی گردد. آنها با صدور بیانیه و ایجاد فضای حمایتی در بدنه نسبتا اصلاح طلب حاکمیت سعی کردند به کمک بازداشت شدگان بشتابند.

 

فریده ماشینی، مسئول کمیسیون زنان حزب مشارکت می گوید: "این گروه از زنان تلاش می کنند با یک نگاه مستقل زنانه به مقوله سیاست نگاه کنند و خیلی جدی خود را با مسائل عینی زنان مثل سهمیه بندی جنسیتی در دانشگاهها، لایحه حمایت خانواده، جنبش زنان در ایران، ورزش زنان در ایران، رفتن زنان به استادیومها، خشونت علیه زنان  و... درگیر کردند....ما زنانی هستیم که اعتقاد به مساله زنان و جنبش زنان داریم و می خواهیم که در این عرصه بتوانیم مستقل و توانمند وارد شویم. ما داریم از بین شما حرف می زنیم و نماینده مردان در این جا نیستیم."[13]

 

اما با این اوصاف یکی از جدی ترین مسائل زنان اصلاح طلب  نحوه جامعه محور ساختن مشارکت سیاسی  در عرصه عمومی است. جریان اصلاح طلب سیاسی بارها در آسیب شناسی خود اشعار داشته است که حرکتی از بالا به پایین بوده و قادر به بسیج عمومی مردم نبوده است. همین آسیب در مورد زنان اصلاح طلب نیز صدق می کند. با وجود آنکه عنصر تغییر و اعتراض و حرکت جمعی در کنش های زنان اصلاح طلب به چشم می خورد اما عدم توفیق آنان در جذب لایه های فعال درعرصه عمومی،  مهمترین چالش این گروه در شرایط کنونی است.

 

اگر بخواهیم موقعیت شبکه ای طیف های موجود در زنان اصلاح طلب را در نمودار فرضی که در آن عرصه عمومی ، مردم و حکومت رسم شده است نشان دهیم منتهی الیه مرز بین عرصه عمومی و حکومت جایگاه این شبکه خواهد بود. در این صورت طیف نو اندیشان اصلاح طلب بیشترین نزدیکی را به عرصه عمومی و طیف های اسلامگرایی که مشارکت صرف سیاسی از طریق تعدد کرسی های مجلس را دنبال می کنند بیشترین نزدیکی را به حکومت خواهند داشت.

 

چگونه سازمان های غیر دولتی جذب شبکه ها شدند؟

 

گفته شد که اعضای اولیه گروه میدان را دو سازمان غیر دولتی "موسسه راهی" و "مرکز کارورزی سازمان های جامعه مدنی " تشکیل می دادند. این افراد فعالیت های فمنیستی خود را به دو بخش "اعتراضی" و "حمایتی" تقسیم کرده بودند و تعمد داشتند که در فعالیت های اعتراضی با شخصیت حقیقی خود ظاهر شوند. آنها فعالیت های حمایتی خود از زنان را درقالب طرح ها و پروژه های سازمانی تعریف کرده و به صورت حرفه ای با اهداء کنندگان کمک یا سازمان های توسعه ای همکاری می کردند. این در حالی که بود فعالیت های اولیه گروه میدان از نظر منابع مالی و انسانی کاملا جدا از دو سازمان یاد شده بود و بخش اعتراضی فعالیت های اعضای اولیه را نمایندگی می کرد. با این وجود بسختی می شد ادعا کرد که مهارت و ظرفیت به دست آمده از تجربه سازمانی بر کنش اعتراضی گروه میدان بی تاثیر است. حداقل تاثیر، استفاده از توان لجستیک سازمان ها برای برگزاری جلسات عمومی گروه میدان و گسترش شبکه ارتباطی آن بود.

 

در بازداشت گروهی  13 اسفند سال 1385 وقتی که پس از آزادی دیگران- 31 نفراز گروه های مختلف جنبش زنان- شادی صدرو محبوبه عباسقلی زاده همچنان در بند 209 به سلول های جداگانه ای منتقل شدند، اتهام تلویحی آنان تغذیه جنبش زنان از طریق کمک های مالی بنیادهای خارجی بود. در حالی که این دو تن هنوز در زندان بازجویی می شدند دفاتر سازمانهایشان پلمب شده و حسابهای بانکی اشان مسدود گردید و در نهایت فعالیت موسسه راهی و مرکز کارورزی غیر مجازاعلام شد.

 

اما واقعیت این بود که بازداشت موسسین و5 تن از اعضای گروه میدان و تعطیلی نهادهای مدنی متعلق به سازماندهندگان اصلی این گروه، روند فعالیت آنهارا نه تنها متوقف نکرد بلکه باعث گسترش آن شد. این برخلاف انتظاراشخاصی بود که فعالیت های کنشگرانه اعضای گروه میدان را وابسته بر سازمان های یاد شده می دانستند.

 

تا مدتی گروه میدان نیز دچاراین دغدغه بود که موسسه راهی و مرکز کارورزی را به عنوان نهادهای تقویت کننده و حمایتی از دست داده است. اما پس از سپری شدن یک دوره تعلیقی کوتاه، روش های جایگزین به صورت خودجوش ظهور کرد و سازمانیابی مجدد بر اساس شرایط جدید آغاز گردید. در چنین مقطعی بود که درراهبردها و شیوه عمل تجدید نظر شد. از یک طرف بحران های اجتماعی و حقوقی زنان مانند اجرای طرح امنیت اجتماعی، سهمیه بندی جنسیتی و لایحه حمایت ازخانواده و.... رو به افزایش بود ونمی شد مسائل بحرانی  زنان را در نوبت نگاه داشت و از طرف دیگر نیروهای جوان و خلاقی خواستار ورود به "میدان" بودند که در عین داشتن حساسیت جنسیتی، لزوما علاقه ای به کار بر روی مساله سنگسار یا ورود  زنان به استادیومها و یا حتی طرح منشور زنان نداشتند. در اینجا بود که اعضا تصمیم گرفتند در هر دوره زمانی کوتاه مدتی بر یک فعالیت معین متمرکز شده و به تناسب آن موضوع یک هماهنگ کننده و تعداد محدودی داوطلب در آن فعال شوند. همین امر باعث جذب نیروهای جدید و خلق روش های ارتباطی بین گروهی شد و سرانجام ساختار شبکه ای را در گروه میدان قوت بخشید.

 

جذب شدن موسسه فرهنگی زنان و کانون هستیا اندیش در کمپین یک میلیون امضا جنبه  آگاهانه تری داشت. آگاهانه تر از این نیرو که فعالین این دوسازمان نگاهی حرفه ای به کار نداشته و اساسا خود را سازمانهایی اعتراضی تعریف می کردند. این دو سازمان شکل تکامل یافته محافل زنان بودند و نگاه غالب آنها پرهیز از همکاری های مالی با موسسات توسعه ای بود. آنها بیشتر از آنکه در قید و بند الزامات سازمان های غیر دولتی باشند از آن به عنوان قالبی برای مشروعیت بخشی قانونی به فعالیتهای خود استفاده می کردند. البته چنین تصمیمی می تواند چندان خود آگاهانه نباشد چنانکه بارها تا مرز پذیرفتن کمک های توسعه ای نیز به پیش رفته و منصرف شده بودند.

 

در بهار سال 86 وقتی که رسانه های وابسته به دستگاه های امنیتی موج حملات تازه ای را علیه سازمان های غیر دولتی و کمک های خارجی به آنها آغاز کردند، مرکز فرهنگی زنان اطلاعیه ای مبتنی بر تکذیب کمک های مالی منتشر کرده و در آن عنوان کرد که "ماهیت اکتیویستی و مردمی" دارد و افزود:  "بر این گفته خود که مرکز فرهنگی زنان هیچ کمکی غیر از کمک هایی که افراد به طور شخصی به مرکز فرهنگی پرداخته اند دریافت نکرده است پایبندیم، هرچند فکر می کنیم که دریافت کمک مالی از سوی سازمان های بین المللی به سازمان های غیردولتی نه جرم است و نه یک کار غیرمعمول و نه یک عمل غیراخلاقی، زیرا فکر می کنیم اگر نوع فعالیت های برخی از سازمان های غیردولتی حول فعالیت های خدمات رسانی به زنان باشد ناچار از دریافت کمک های مالی این چنینی هستند، اما نوع فعالیت مرکز فرهنگی زنان و نیز قول و قرار اخلاقی ما در مرکز و دلایل دیگر که برخی از آنها ذکر شد، باعث شده است که تاکنون ما از دریافت چنین کمک هایی امتناع کنیم و بر تعهد داخلی اعضای مرکز مبنی بر عدم دریافت کمک مالی از نهادهای بین المللی و دولتی پایبند باشیم."[14]

 

این اطلاعیه در زمانی منتشر شده بود که سه بخش اصلی مرکز فرهنگی به آرامی در حال تغییر کارکرد بود. مرکز فرهنگی شامل سه حوزه: کتابخانه زنان، سایت زنستان، و بخش اجتماعات و سمینارها بود. در همین اطلاعیه گفته شده است که "پس از آن که مکان کتابخانه به ثبات نسبی رسید توانستیم طی چندین ماه گذشته هیئت مدیره اولیه آن را شکل دهیم و در 8 مارس امسال (1385) نیز توانستیم کتابخانه را از مرکز فرهنگی کاملا منفک ساخته و به دست هیئت مدیره ای جدید بسپاریم" همین روند در مورد دو بخش دیگر نیز صادق بود. بخش سمینارها و اجتماعات پس از تجمع هفت تیر و در جریان توسعه کمپین یک میلیون در آن جذب گردید. ماهنامه اینترنتی زنستان تا دی ماه سال 86 به کار خود ادامه داده و در راستای اهداف کمپین یک میلیون به انتشار مطالب نظری و توسعه گفتمان آن می پرداخت اما پس از مسدود شدن سایت توسط مقامات امنیتی، بخشی از نیروهای آن جذب سایت تغییر برای برابری شده و بخش دیگری سایت مدرسه فمنیستی را راه انداختند.

 

سرمایه اصلی کانون هستیااندیش- که هنوز کانونی نوپا و در حال تجربه بود- نیروهای جوان خوش فکری بودند که از همان روزهای اول راه اندازی کمپین یک میلیون امضا فعالانه در آن شرکت داشتند. جلوه جواهری در مصاحبه ای می گوید: "چهار سال عضو انجمن هستیا بودم که انجمنی زنانه بود و نشریه هستیا را در می آوردیم. یکسالی است که استعفا داده ام و در کمپین یک میلیون امضاء فعالیت می کنم....برای من و برخی از دوستانم که با هم از هستیا خارج شدیم، کار در کمپین یک میلیون امضاء خیلی اولویت داشت و به همین دلیل تمام انرژی مان را روی این مسئله گذاشتیم."[15]

همین استعفای دسته جمعی باعث کاهش شدید فعالیتهای کانون هستیا اندیش، بسته شدن سایت که صدای اصلی این گروه بود و به حاشیه رفتن آن از عرصه عمومی شد.

 

در گرماگرم ثبت ان جی اوها در اواخر دوران خاتمی ، زنان اصلاح طلب نیز با تاسیس ان جی اوهایی که بعضا خدماتی، اجتماعی و فرهنگی بود به سمت بدنه جامعه مدنی به عنوان بدیل آینده حرکت کردند هر چند که سابقه انجمن های غیر رسمی و ثبت آن در دوران هاشمی رفسنجانی، باعث شده بود تا گروهی از زنان اصلاح طلب از همان ابتدا وارد فعالیت دولتی نشده و ان جی اوهای توسعه ایی را با همکاری نزدیک دولت اصلاح طلب مدیریت کنند. اما به ثبت رساندن فله ای سازمان های غیر دولتی از سوی مدیرانی که در آستانه خروج از دولت بودند در واقع نوعی راهبرد گروهی برای انتقال از دولت  به عرصه عمومی و حفظ  نیروی خود در این عرصه بود.( آفتاب نشین ها)

 

اما در عمل تدبیر مهاجرت جمعی به بدنه ان جی اوها برای تعقیب گفتمان مشارکت سیاسی ویژه زنان اصلاح طلب کارایی لازم رانداشت. هویت حقیقی این افراد همیشه از هویت سازمانی اشان پیشی می جست و سرانجام وقتی هماندیشی زنان اصلاح طلب منجر به پیدایش "مجمع زنان مدیر" شد راهبرد ان جی اوگرایی نیز خود به خود کنار گذاشته شد.

 

زمانی که ائتلاف زنان مدیر و زنان حزبی در قالب مجمع زنان اصلاح طلب دستور کار خود را ارتقای مشارکت کمی و کیفی زنان در انتخابات مجلس هشتم قرار داد، این تصور به وجود آمد که با فروکش کردن موج انتخاباتی، این گروه نیز خود به خود به خانه هایشان بازخواهند گشت اما رد صلاحیت های فله ای کاندیداهای زن اصلاح طلب باعث شد تا مقوله مشارکت سیاسی به برنامه ای بلند مدت تبدیل شده و برنامه هایی در جهت توانمند سازی سیاسی زنان فعال از گوشه و کنار کشور و توسعه شبکه اجتماعی در دستور کار آینده این گروه قرار گیرد.

 

شاید نگاه بیرونی اولیه به مجمع زنان اصلاح طلب این باشد که گروهی از زنان حکومتی دور هم جمع شده اند تا در قدرت سیاسی سهم خواهی کنند اما مطالعه پیشینه این افراد نشان می دهد  که نوعی شبکه شبه خویشاوندی این افراد را به یکدیگر پیوند زده که به اقتضای شرایط ترکیب های گاه دولتی، گاه ان جی اویی و گاه حزبی می گیرد. این شبکه به هر شکلی  که باشد تا زمانی که تحمل "نو اندیشان برابری خواه" را داشته باشند و دغدغه هویت یابی سازمانی آنان را گرفتار ساختار های سلسله مراتبی حزبی نکند، نقش مهمی در انتقال مستقیم مطالبات زنان به بدنه سیاسی و ترجمه آن به زبان "دین دارانه" دارد.

 

سخن آخر

 

این نوشته تلاش کرده است با ارائه سه نمونه متفاوت- گروه میدان زنان، کمپین یک میلیون امضا و زنان اصلاح طلب –  فرایند انتقال نیروهای حامل جنبش زنان از ترکیب ان جی اویی به شبکه ای را، به خصوص در یک سال گذشته توصیف کند. خود آگاهی فعالان جنبش به این که در حال حاضر چه مرحله ای از گذار سازمانی را تجربه می کند، درک از شرایط محیطی و ارزیابی از عملکرد جنبش را عمیق تر کرده و به ما می آموزد که تغییرات سازمانی نشانه ای از حیات ، بالندگی و پیشرفت است و نباید در مقابل آن مقاومت نشان داد.

 

با این که هیچ یک از این سه نمونه یاد شده برای ورود به مرحله شبکه ای از قبل تصمیم گیری نکرده بودند اما سیر خودجوش و رو به رشد جنبش زنان باعث شد که سازمان های بسته، تبدیل به ترکیب های مختلف شبکه ای شوند. این پدیده نشانه پیشرفت جنبش زنان بوده و تایید کننده این فرضیه است که جنبش ها در شرایط فشار بهتر رشد می کنند.

 

همچنین نحوه گذار از سازمان های بسته به شبکه های متنوع به ما می آموزد چه تعاملی بین ساختار سازمانی و برنامه عمل وجود دارد و تشابه ها و تفاوت های بین این سه شبکه چیست. این سه نمونه در طول دو سال گذشته حداقلی ترین رابطه بین گروهی را با یکدیگر داشته اند با این وجود سیر رشد همه آنها تابع یک فرمول بوده است. از طرفی هر یک از شبکه ها به طور طبیعی مکمل همدیگر بوده و کارکرد و جایگاه مشابه ندارند. در حالی که کمپین یک میلیون امضا در منتهی الیه تلاقی بدنه عرصه عمومی و مردم است به عکس زنان اصلاح طلب نوار مرزی عرصه عمومی  و قدرت سیاسی را تشکیل داده است و گروه میدان در میان نیروهای مختلف عرصه عمومی در حال حرکت است.

 

مهمترین تشابه این شبکه ها فرایند محور بودن آنهاست. رویکرد جامعه محور در مشارکت سیاسی  به معنی این است که نتیجه حرکت طیف  برابری خواه اصلاح طلب  الزاما حضور در مجلس نیست. همچنان که کمپین یک میلیون امضا نیز عمومی کردن مطالبات را اصل قرارداده و جمع آوری عددی یک میلیون امضا را هدف خود نمی داند و کمپین قانون بی سنگسار، به عنوان یکی ار فعالیتهای شاخص گروه میدان، رویت پذیری مجازات های جنسی ناشی از تبعیض را معیار قرار داده نه الزاما پاک شدن سنگسار از کتاب قانون را؛ همانطور که در اعتراض به لایحه حمایت خانواده، فرایند آگاهی رسانی و شکل گیری اعتراض جمعی در فضای عمومی نسبت به این لایحه را مد نظر داشته است. این فرایند محوری به این دلیل است که تجربه اجتماعی-تاریخی مشابه  هر سه این گروه ها - که قابل تعمیم به سایر گروه هاست-  نشان می دهد که توانمند سازی زنان الزاما به معنی جابه جایی یک ماده قانونی و چند کرسی نیست بلکه جریانی است که به زنان این ظرفیت و توانایی را می دهد که خودمختارانه در تغییر روابط قدرت مشارکت کنند.

 



[1]  - هابرماس یکی ار معدود متفکرینی است که بر نقطه تلاقی دولت و جامعه که آن را عرصه عمومی می نامید، توجه می کرد. او عرصه عمومی را به عنوان نیروی مساعدی که به نحود ایده آل " از افراد گرد هم آمده به عنوان عامه تشکیل شده و نیازهای جامعه را با دولت مرتبط می کند " یاد می کند.

[2] - جنبش یک میلیون امضا، روایتی از درون/ نوشین احمدی خراسانی / ص 9 و 10

 [3]  - مصاحبه نویسنده با خدیجه مقدم /  تیر ماه 1386

[4]  - یک میلیون امضا، روایتی از درون/ نوشین احمدی خراسانی / ص 42

[5]  -برای نمونه: http://feministschool.com/spip.php?article51  یا      http://feministschool.com/spip.php?article66

[6]  - http://www.change4equality.com/spip.php?article1736

[7]  - مصاحبه نویسنده با  فخرالسادات محتشمی پور- تیر ماه 1386

[8]  - مصاحبه نویسنده با اشرف بروجردی / تیرماه 1382

[9]  - http://www.mohtashami.info/?p=92

[10]  -  مصاحبه نویسنده با شهیندخت مولاوردی / اسفند 86

[11] -  http://www.mohtashami.info/?p=92

[12]  - خلاصه مصاحبه نویسنده با فریده ماشینی / بهمن 86

11-  اطلاعیه مرکز فرهنگی زنان در مورد موسسه هلندی «هیفوس» http://zanestaan.blogspot.com/2007/04/blog-post_8490.html

 
  Copyright ©2008, meydaan.com. All rights reserved.