همسرکشی، اعتراضی خونین به قوانین
 تاریخ: 17  اسفند  1386  مرجان لقایی

همسر كشي یکی از پديدهاي تلخ اجتماعي است كه در ميان پرونده هاي قتل آمار بیشتری را در سالهاي  اخير به خود اختصاص داده است . نگاهي به آنچه مطبوعات در يك سال گذشته چاپ كرده اند نشان مي دهد فقط آمار زناني كه شوهرانشان را كشته اند و يا  به دست شوهرانشان كشته شده اند 102 نفر بوده  كه بيش از 80 درصد آنها در تهران و يا استان تهران بودند و مابقي در شهرها و استانهاي مختلف كشور بودند كه در اين ميان 49 زن  كشته و 53 تن آمران قتل و يا قاتلان شوهرانشان بودند.

اين آمار كه تنها سر شماري از مطبوعاتي است كه به پديده قتل به دليل تاثير نامطلوب آن ميپردازند نشان ميدهد واقعيت ماجرا بسيار تلخ تر از آن است که ما مي بينيم و اگر آمار دقيقي ارايه شود به فاجعه اي كه در راه است پي مي بريم.

زن کشی، حق مسلم ماست


 زناني كه به دست شوهرانشان كشته مي شوند زناني هستند كه از سوي شوهران يا متهم به داشتن رابطه شده اند و شوهر حق مسلم خود مي داند كه همسرش را بكشد و يا اينكه زنان نافرماني بودند كه حاضر نبودند تن به همه خواسته هاي شوهرانشان بدهند. اين زنان به سنت ديرينه مادرانشان معتقد بودند زن بايد با لباس سپيد به خانه شوهر بيايد و با لباس سپيد بيرون برود و عشق براي آنان عشق به فرزند معني شده است. بنابر اين تن به خواسته هاي هر چند غير معقول شوهر مي دهند و زماني كه ديگر توان تحمل را در خود نمي بينند و نافرماني مي كنند بايد كشته شوند و متاسفانه بسيار ي از خانوادها هم اين مسئله را مي پذيرند. تر جيح مي دهند از خون دختران خود بگذرند و حتي  گاه در مواردي او را مقصر مي دانند. به ياد دارم روزي از مردي كه همسرش را به قتل رسانده بود پرسيدم: "چرا از او جدا نشدي؟" جواب داد: "بايد كنترلش مي كردم، زن نافرمان بايد كشته شود!" جواب تلخ اين مرد تفكر پدر زن جوان قرباني هم بود.

اما گروهي ديگر از زنان، آنهایی هستند كه شوهرانشان را خود به  قتل رسانده اند و يا آمران اين قتلها بوده اند. اين زنان وقتي پشت تريبون دادگاه قرار مي گيرند تا دردهايشان را در برابر مرداني فریاد بزنند كه در كسوت قاضي اند اما با ديد مرد سالارانه آنها را محاكمه مي كنند، در واقع از خود دفاع نمي كنند. دفاعيات آنان كيفر خواستي است كه عليه جامعه مرد سالار و قوانين زن ستيز صادر مي شود. هيچ كدام از اين قضات، زن نيستند تا بفهمند اين زن كه حالا مهر جنايتكار بر  پيشاني اش خورده است چه مي گويد و از كدام درد سخن مي  گويد. آنان نمي دانند وقتي زني  به پهناي صورتش اشك مي ريزد و فرياد مي زند از شوهر ش فقط فرزندش را مي خواسته اما حتي از داشتن  موجودي كه خودش زاده است محرومش كردند يعني چه. آنها متوجه نمي شوند كه نداشتن حامي و بي پناهي در جامعه مرد سالار يعني چه. آنها نمي دانند يك عمر توهين تحقير كتك خوردن يعني چه و در حالي كه خشمگينانه در چشمان اشك آلود زن نگاه مي كنند حكم مرگ را براي او صادر مي كنند تا عبرتي باشد براي زناني كه سهم بيشتري از زندگي براي خود مي خواهند.

اكثر زنان شوهر كش يا از سم براي قتل شوهر استفاده و يا اينكه آدم كش اجير مي كنند، اين آدم كش ها معمولا مرداني هستند كه با آنها رابطه دارند. اين زنان براي پيدا كردن محبتي كه شوهر از آنان دريغ كرده پا در راهي مي گذارند كه خود مي دانند سر انجام خوبي نخواهد داشت اما  آن را تنها راه براي گرفتن انتقام از شوهر مي دانند.

وقتي مهرجنايتكار بر پيشاني اين زنان زده شد حتي خانواده نيز حاضر به حمايت از اين زن نيست. زني كه يكبار پيش از اين قرباني تفكرات مردسالارنه خانواده شده است بار ديگر با جانش بايد تاوان اشتباه خانواده اش را پس دهد.

اين يك واقعيت است كه گسترش ارتباطات و مشاركت بيشتر زنان در اجتماع باعث شده تا آنها سهم بيشتري را از زندگي براي خود بخواهند و از حكومت و قانون آنچه را حق خود مي دانند طلب كنند. در بررسي دقيق زندگي اين زنان آنچه  به وضوح و به اتفاق مي توان در آن پيدا كرد آشفتگي زندگي آنان و روابط تلخ و تيره اين زنان با شوهرانشان است؛ آنچه همچنان از آن گله دارند و علت  تصميم  به قتل شوهرانشان مي دانند. شوهراني كه حاضر نبودند آنان را طلاق دهند و پدراني كه طلاق را همچنان  بي آبرويي خانواده تلقي مي كنند. مسئله اي كه  شايد زنان قرباني نيز از آن رنج مي بردند و سعي مي كردند به سنت و قانون  ديريه زنان ايراني سكوت كنند با لباس سپيد از خانه شوهر بروند . بنابر اين ترجيح دادند كه سكوت كنند و كشته شوند نه اينكه جدا شوند و زندگي كنند.

همسرکشی، اعتراضی خونین به قوانین


 بالا رفتن آمار همسر كشي در ايران يك واقعيت است. واقعيتي كه بسيار دير به آن رسيديم و حالا هم تصميم نداريم كه به اصلاح آن بپردازيم و به راه گذشته ادامه مي دهيم.

اين پرونده ها در واقع صداي فرياد زناني است كه گفتند و نشنيده گرفته شدند و بي تفاوت از كنار آن گذشتند. بنابر اين خشونتي تلخ  گريبان جامعه را گرفت كه قربانيان آن نه تنها زنان كه نسل بعدی نيز هست.
 بي توجهي به قوانين طلاق بدون ترديد مهمترين علت اين همسر كشي هاس. چرا كه به گفته رئيس دايره صلح و سازش دادگاه خانواده تهران 80 در صد متقاضيان طلاق زنان هستند وباز هم 80 درصد زناني كه از سوي شوهرانشان مورد آزارهاي روحي قرار مي گيرند به انتقام فكر مي كنند. اگر سري به دادگاه خانواده بزنيم بي ترديد تعداد زيادي زن و مرد را خواهيم ديد كه از يكديگر بيزار هستند اما به دليل قوانين غلط براي جدايي بايد هزينه زيادي را بپردازند. فشارهاي رواني ناشي از طلاق و اختلافات زناشويي فرد را به جايي مي رساند كه  راه را فقط در خلاص شدن كم هزينه از دست همسر مي يابد. هر چند بعدها هزينه اي به اندازه از دست دادن جان مي پردازند.

شوهرم را کشتم چون نمی توانستم طلاق بگیرم


 زني را مي شناختم كه شوهر ش را در پي يك رابطه  به  قتل رسانده بود.  وقتي پرسيدم كه چرا از همسرت جدا نشدي جملاتي را به زبان اورد كه هيچ جوابي برايش نداشتم: "چند سال بايد به دنبال جدا شدن از مردي كه دوستش نداشتم مي دويدم . چند سال بايد توهين مي شنيدم و تحقير مي شدم و سكوت مي كردم و چقدر بايد در خانواده تحقيرم مي كردند. من مي خواستم زندگي كنم حتي اگر چند ساعت بيشتر نبود." مردان به دليل فقر فرهنگي خانواده و اينكه طلاق را امري نفرين شده مي دانند و طلاق  يعني تسليم مرد در برابر يك زن كه جنس دوم در جامعه است يك شكست محسوب مي شود و زن حق مسلم مرد است حاضر به از دست دادن آنچه باعث قدرتنمايي آنان است نيستند. اما زنان به دليل شرايط و قوانين سخت طلاق و طرد شدن از سوي خانوادشان  آدمكشي را به طلاق ترجيح مي دهند. زنان همسر كش زناني از طبقه پايين جامعه هستند كه براي فرار از شرايط سختي كه جامعه براي آنان  به وجود آورده است و ناتواني از به دست آوردن آنچه حق خود مي دانند  به جنايت كار تبديل مي شوند. زناني كه در زندگي به دنبال عشق مي گردند اما قاتل مي شوند. زناني كه در هراس از شوهر معتاد و فريبكار كه فرزند را گروگاني براي  نگه داشتن همسر خود تبديل كرده است  دست به قتل مي زنند. اين زنان فريادهاي خاموش هزاران زن ديگري هستند كه روحيه عصاينگر ي ندارند اما به شرايطشان اعترا ض دارند. آنها  به دليل شرايط خانواده نتوانستند درس بخوانند وپيشرفت كنند واز  راه حل درست  هر چند طولاني را براي جدايي از همسرانشان انتخاب كنند. آنها در واقع هر چند با خونريزي  اما آزادي و استقلال را طلب مي كنند تا بتوانند عاشق شوند و عشق بورزند و توهين نشنوند.

انچه مي تواند معضل بزرگ همسر كشي را براي جامعه حل كند تغيير در قوانين طلاق است و آموختن اين نكته كه زنان انسانهايي هستند كه آفريده شدند تا زندگي كنند. همانطور كه مردان زندگي مي كنند و آنها آفريده نشدند تا در خدمت مردان باشند بچه بزايند و كارهاي خانه را انجام دهند. زنان كالایي براي رفاه مردان نيستند كه مرد در صورت رضايت نداشتن بتواند زن  را از سر راه خود بردارد و او را بكشد. در جامعه اي كه به مرد اجازه داده مي شود همسرش را  در صورتي كه مهدور الدم تشخيص داد بكشد ديگر نبايد انتظار داشت امنيتي براي اين زن وجود داشته باشد. جامعه اي كه قوانينش  اجازه ابراز خشونت را به مرد مي دهد  و حتي از او حمايت مي كند بالا رفتن امار زن كشي در ان چندان دور از انتظار نيست. همانطور كه بالا رفتن امار شوهر كشي دور از انتظار نيست چراكه زنان ترجيح ميدهند  حتي با خشونت به اين قوانين و جايگاهي كه جامعه از انان گرفته اعتراض كنند.

 همسر كشي يك واقعيت بزرگنمايي شده نيست واقعيتي است كه ابعاد بزرگ آن را نمی بينيم تا به شكست سياست سركوب زنان پي نبريم. ما چه بخواهيم و چه نخواهيم زنان نيمي از جامعه ما هستند و نقش بزرگي را در جامعه ايفا مي كنند بنابر اين تا زماني كه زنان را ناديده مي گيريم وآنا ن را به عنوان شهروندان جامعه به حساب نمي آوريم بايد منتظر كشتن و كشته شدن انها باشيم و بدانيم كه آنان در برابر قدرتنمايي مرداني كه خود را جنس برتر مي دا نند در اعتراضي بي فرياد و بدون شعار مي ایستند و تاوان بزرگ اين مقاومت را دست اندركارن و قانونگذاران مرد سالار بايد بپردازند.

 
  Copyright ©2008, meydaan.com. All rights reserved.