زنان قربانیان دوسویه خشونت؛ نگاهی به رشد همسرکشی در سال گذشته
 تاریخ: 20  فروردین  1387  محمد مصطفایی

عادت کرده ایم چشمان خود را همچون چشمان فرشته عدالت، نسبت به حقایق ملموس موجود در جامعه – به خصوص در اطرافمان- ببندیم و بدتر از آن عادت کرده ایم بی آنکه عکس العملی منطقی و عقلایی نسبت به این حقایق  از خود نشان دهیم به ناروا از کنارشان بگذریم و همه آنها را نادیده انگاریم .

بگذارید سری به یکی از زندانهای شهر تهران که  اغلب زنان متهم و مجرم در آنجا محبوسند بزنیم و از سر کنجکاوی آماری از جرایم ارتکابی و انگیزه هر کدام  ازآنها بگیریم و بپرسیم  جرمشان چیست و چرا مرتکب جرم شده اند.

جالب است تعداد کسانی که شوهران خود را به تنهایی و یا با تبانی مردی به قتل رسانده اند از تعداد انگشتان آدمی نیز فراتر رفته و به طرز ناراحت کننده ای جلب توجه می کنند چرا؟!

آیا نقص قوانین دلیل شوهر کشی است؟ چرا که در کشور ما قوانین بسیاری وجود دارد که بر خلاف قانون اساسی که حقوق ارزشمندی را به زن داده، حقوق زنان را به ناروا تضییع نموده است از جمله زن پس از آنکه با مرد دلخواه خود ازدواج نمود تا آخر عمر می بایست اسیر و برده مرد خود باشد چون حق جدایی ندارد و قانون این حق طبیعی و بدیهی را تنها به مردان به ارمغان داده است. شگفت انگیز است؟!

خوشبختانه در مواردی زن حق جدایی دارد؛ مثل این موضوع که زنان می بایست در مقابل ضرب و جرحهایی که شوهرشان به وی وارد می کنند مقاومت کرده و از طرفی هر چه بیشتر خود را در مقابل مشت و لگد مردان خود قرار دهند تا پزشکی قانونی گواهی صادر نماید که دل قاضی به حال زن بیچاره بسوزد و وی را محکوم به ارتکاب جرم ضرب و جرح کند سپس با این دلیل محکمه پسند سالها در دادگستری بدود و با کفشهای آهنینی که می بایست به پا کند پله های دادگستری را پایین و بالا کند تا شاید روزی حکم به محکومیت شوهر به صدور حکم گواهی عدم امکان سازش صادر شود. البته خوشحال نباید بود چون احتمال اینکه مرد در دادگاه حاضر شود و خود را مظلوم جلوه دهد و بگوید که همسرش را با علاقه فراوان دوست دارد و حاضر به جایی نیست بسیار است و اینجاست که قاضی می گوید: ای زن برو سر خانه و زندگی خودت که چنین مردی در دنیا وجود ندارد.

به هر حال این یک روش است و روشهای دیگر هم هست از جمله اینکه مهریه خود را به اجرا گذاشته و در نهایت با بازداشت مرد به گونه ای مرد را تحت فشار قرار دهد تا طلاق توافقی حاصل شود ولی امان از زمانی که مرد راه حل های قانونی را بداند آن وقت است که دادگاه حکم به تقسیط مهریه راصادر می کند که روز از نو روزی از نو و سالها  دوندگی دیگر.
 
خشنونت مرد به دلایل مختلف در خانوده با زن و فرزند خود، اعتیاد مرد، بیکاری، فقر و از همه مهم تر بی محلی و بی مهری به زن و صدها عامل خارجی دیگر که همه و همه به مردان باز می گردد با عث می شود زن در برهه ای از زمان با مردی مواجه شود که به او محبت می کند. آن وقت است که شروع یک ناهنجاری را خواهیم داشت.

اینجاست که زنگ خطر به صدا در می آید....
شاید شاهد قتلی باشیم ....

به این نحو:
زهره، با دختر 7 ساله خود با همسرش در شرایط نامناسبی زندگی می کرد؛ نه دادگاه به وی حق طلاق داده بود و نه قانون . آنها در منزل شخصي ، مستأجر بوده و در يكي از طبقات منزل صاحبخانه زندگي مي كردند، به همين خاطر ، وحید كه پسر عمه صاحبخانه بود با خانواده مقتول رفت و آمد خانوادگي پيدا مي كند . ارتباط دوستانه به گونه اي بوده كه وحید شغل مناسبي براي مقتول يافته و وي را به كار مي گمارد و گاهي مواقع فرزند مقتول را با وسيله شخصي خود به مهد كودك مي برده است. به دليل رفت و آمدهاي مكرر ، ايشان در جريان اختلافات خانوادگي حسین با همسرش قرار مي گيرد طي چندين بار درگيري ، با پادر میانی وحید، غائله ختم به خير مي گردد . حسین در طول زندگي با زهره رفتار خشونت آميز و غير اخلاقي داشته و حتي يكبار در مخالفت با استعمال سيگار، همسرش  را به شدت مورد ضرب و جرم قرار مي دهد تا جائيكه ايشان به مدت سه روز در بيمارستان بستري مي شوند با اين وجود چون زهره به ادامه زندگي مشترك علاقه داشته و به خاطر داشتن فرزند اعتراض نمي نمايد و شدايد و مشكلات به وجود آمده را تحمل مي كند و به هيچ عنوان نمي خواسته براي همسرش اتفاقي بيافتد و سايه پدر از سر فرزند خود كم شود.

یک روز تابستانی وحید، به صورت اتفاقی به منزل حسین می رود در این روز زهره و حسین با هم درگیر شده و گویا حسین قصد ضرب و جرح زهره را داشته که وحید مجددا دخالت می کند ، حسین به داخل آشپزخانه می رود و چاقویی را برداشته و به طرف زهره می رود وحید دخالت می کند و می خواه چاقو را بگیرد ولی حسین بیشتر لجاجت می کند تا اینکه وحید از خود بی خود شده و چون رفتارهای گذشته حسین را دیده بود چاقو را به گردن وی فرو می نماید در همين زمان نگار ، دختر شش سالة مقتول ، داخل اتاق خواب بوده و بعد از شنيدن الفاظ رد و بدل شده ، شروع به جيغ زدن مي نمايد زهره نگار را به اطاق برده و درب را مي بندد پس از آن وحید همسر زهره را با ضربات چاقو از پاي در آورده و با خود به داخل خودرو مي برد و مجدداً برگشته و درب را باز مي كند.

وحید به خاطر زهره و از روی دلسوزی،  مرتکب قتل شده بود برای همین و از ترس آنکه برایش دردسری ایجاد شود لب فرو بسته و تصمیم می گیرد این ماجرا را به کسی نگوید.

پس از ماهها زهره و وحید دستگیر شده و وحید اقرار می کند که به تنهایی  و اتفاقی قتل به وقوع پیوست و زهره هیچ دخالتی در ماجرا نداشت ولی هیچ کس در اداره آگاهی و دادسرا توجهی نمی کند.

زنی که در عنفوان جوانی خیری از زندگی ندیده بود نا خواسته وارد ماجرایی می شود که زندان انتهای آن شده است معلوم نیست شاید  زهره نیز همچون زنان دیگری که در ماههای گذشته اعدام شدند به دار آویخته شود.

 چون زهره از اينكه بخواهد وحيد را معرفي نمايد واهمه داشته و از طرفي وحيد در طول ورود خود به منزل زهره ، با مهر و محبتي كه به خانوادة وي داشته و اينكه متعاقب جرم ارتكابي، مخارج زندگي زهره را تامين مي نموده، وجدان زهره را تحريك كرده تا وي موضوع قتل را كتمان نمايد.

اين پنهان كاري زهره در خصوص موضوع قتل باعث شد كه روند پرونده از حد تشريفات قانوني گذشته و سكانداران و هدايت كنندگان آن در مرحلة تحقيقات مقدماتي ، دلايل ناعادلانه اي با اجبار و اکراه و شکنجه، به زيان زهره جمع  و به گونه اي وانمود كنند كه زهره مشاركت در قتل داشته و يا حداكثر معاونت در قتل کرده است در حالی که زهره از یک سو  قربانی خشنونت همسر خود و بی مهری وی قرار گرفته بود و از سوی دیگر قربانی ناملایمات  قدرت حاکم در جامعه شده است.

مطمئنا اگر زهره دارای حق و حقوق قانونی و منصفانه بود چنین فاجعه ای رخ نمی داد. اگر او دارای حق طلاق بود به راحتی از همسرش جدا می شد و این قتل رخ نمی داد.

اگر او می توانست شغل مناسبی تهیه کند و جدای از همسرش زندگی می کرد این فاجعه رخ نمی داد.

اگر او نیز مانند حسین حق انتخاب مسکن را داشت چنین فاجعه ای رخ نمی داد.

اگر او پشتیبان مناسبی داشت و دولت به او حقوق مندرج در قانون اساسی را اعطاء می کرد چنین فاجعه ای رخ نمی داد.

و دهها اگر دیگر...

وضعیت جامعه ما در روابط خانوادگی افراد، تغییر فاحشی نموده و هر چه سریعترمی بایست چاره ای اساسی برای برطرف کردن چالشهای بوجود آمده یافت و نگذاشت این وضع به همین روال ادامه یابد. به نظر می رسد بسیاری از فعالین حقوق زنان نیز نگران همین موضوع هستند به خصوص اینکه بر آورده ننمودن خواسته های قانونی و بجای این فعالین، باعث می شود تا یک نوع بی اعتمادی قهری بین زنان و مردان ایجاد شود که تالی فاسد آن در آینده، به مراتب بیش از آن چیزی باشد که هم اکنون جامعه هزینه آن را پرداخت می کند.

 
  Copyright ©2008, meydaan.com. All rights reserved.