سلولهایی برای سکوت آزادی
 تاریخ: 12  اسفند  1386  شادی صدر، سارا لقایی

 

 

 

گزارش تحقیق پیرامون نقض حقوق بشر و قانون حفظ حقوق شهروندی در مورد بازداشت شدگان 13 اسفند 1385

 

 

خلاصه: 13 اسفند سال گذشته 33 نفر از فعالان جنبش زنان در مقابل دادگاه انقلاب بازداشت و همان شب به زندان اوین منتقل شدند. تاکنون، یک نفر، مرضیه مرتاضی لنگرودی به شش ماه حبس و ده ضربه شلاق تعلیقی محکوم شده، 9 نفر از آنها از کلیه اتهامات وارده تبرئه شده اند و پرونده بقیه در مراحل مختلف قضایی قرار دارد. آنچه می خوانید گزارشی است از موارد نقض حقوق بشر و قوانین مربوط به حقوق شهروندی و آیین دادرسی کیفری که براساس پرسشنامه هایی که 23 تن از بازداشت شدگان 13 اسفند یه آن پاسخ داده اند، انجام شده است. هدف این تحقیق نه فقط ارائه گزارشی دقیق و نسبتا جامع از موارد نقض حقوق شهروندی بازداشت شدگان 13 اسفند 85 که تلاشی برای جلوگیری از تکرار این موارد در زندانهای امنیتی ایران بوده است. به این منظور، پرسشنامه هایی در اختیار همه 33 نفر قرار داده شد تا به آن کتبا پاسخ گویند. در نهایت و در یک روند 5 ماهه، 23 نفر به سئوالات تحقیق پاسخ گفتند. پاسخها نشان می دهد در زمان دستگیری توسط نیروهای پلیس، بازداشت در بند 209 زندان اوین و جلسات بازجویی، موارد متعدد نقض حقوق شهروندی اتفاق افتاده است.

 

 

روز 13 اسفند 1385، گروهی از فعالان جنبش زنان در مقابل دادگاه انقلاب تهران گرد هم آمدند تا ضمن ابراز همبستگی، به روند محاکمه 5 تن از فعالان که به دلیل تجمع 22 خرداد 1385 تحت تعقیب قرار گرفته بودند اعتراض کنند. برخی از آنها روز قبل در بیانیه ای علت حضور خود در مقابل دادگاه انقلاب را اعلام کرده بودند. این گردهمایی از دقایق ابتدایی ساعت 8 صبح شروع شد. با رفتن چهار فعالی که قرار بود در ساعت 8.30 محاکمه شوند و وکلایشان به داخل ساختمان دادگاه انقلاب، شرکت کنندگان در گردهمایی در پیاده رو مقابل دادگاه انقلاب جمع شدند. دقایقی بعد، حضور نیروهای پلیس به این گردهمایی مسالمت آمیز رنگ امنیتی داد. گزارش شاهدان عینی حاکی از آن است که پلیس ابتدا مردان شرکت کننده در گردهمایی را جدا و متفرق کرد و بعد گروهی از زنان را نیز به قسمت ابتدایی خیابان راند. حدود ساعت 10 صبح، 28 زنی که در پیاده رو و در محاصره نیروهای پلیس قرار داشتند، با خشونت به داخل دو ماشین (یک ون و یک مینی بوس) رانده شدند. پیش از حرکت مینی بوس، پنج نفر از کسانی که در دادگاه انقلاب محاکمه داشتند (چهار تن از متهمان و یکی از وکلا) با دیدن صحنه دستگیری دوستان و اقوامشان از ساختمان دادگاه بیرون آمدند و نیروهای پلیس آنها را نیز دستگیر کردند. اسامی بازداشت شدگان به شرح زیر بود: محبوبه عباسقلي زاده- شادي صدر- ساقي لقايي- مهناز محمدي- نوشين احمدي خراساني- پروين اردلان- ناهيد کشاورز- محبوبه حسين زاده-  نيلوفر گلکار- پرستو دوکوهکي- مريم ميرزا- مريم حسين خواه- ناهيد جعفري- مينو مرتاضي- فاطمه گوارايي- شهلا انتصاري- سوسن طهماسبي- آزاده فرقاني- ژيلا بني يعقوب- ناهيد انتصاري-آسيه اميني-  سارا لقايي- الناز انصاري- سارا ايمانيان- جلوه جواهري- زارا امجديان- زينب پيغمبرزاده - نسرين افضلي-  سميه فريد- فريده انتصاري- رضوان -مقدم- سارا لقماني

 

 

دو ماشین حامل 33 زن دستگیر شده ابتدا به مقر پلیس امنیت واقع در عشرت آباد رفت اما با خودداری پلیس امنیت از تحویل گرفتن بازداشت شدگان، تمامی آنها به بازداشتگاه وزرا تحویل داده شدند. ماموران بازداشتگاه وزرا پس از گرفتن وسائل همراه بازداشت شدگان و بارزسی بدنی آنها، هر 33 نفر را در دو سلول انتهایی بازداشتگاه جا دادند.

 

حدود ساعت 9 شب، مسئولان بازداشتگاه وزرا با تحویل دادن کلیه وسایل بازداشت شدگان، به آنها اعلام کردند پس از اعزام به دادسرا و سپردن قرارکفالت آزاد خواهند شد. اما دو ون ای که بازداشت شدگان را در آن جا داده بودند به طرف شمال تهران، جایی که زندان اوین در آن قرار دارد حرکت کرد. پس از باز شدن درهای زندان اوین بر روی ماشینهای حامل 33 زندانی، آنها مسئولان بازداشتگاه 209، بندی که در اختیار وزارت اطلاعات است را دیدند که با چشم بند در انتظار آنها بودند. مقاومت نفرات اول صف بازداشت شدگان در بستن چشم بند واکنش خشن مسئولان بند 209 را در پی داشت. چند دقیقه بعد، در حالی که 33 نفر در راهروی طبقه پایین 209، با چشم بند به دیوار تکیه داده بودند، شهلا انتصاری، به سلول انفرادی فرستاده شد. پس از بازرسی بدنی کامل و تحویل تمامی وسایل، بازداشت شدگان در 6  سلول جا داده شدند. به غیر از شهلا انتصاری که در سلول انفرادی به سر می برد بقیه به طور جمعی به سلولهایی با دو اندازه مختلف، دو سلول 6 متری و 4 سلول 12 متری منتقل شدند. بازجویی ها از حدود ساعت 12 نیمه شب آغاز شد و تا نزدیک صبح ادامه داشت. پیش از آن نمایندگان قضایی دادگاه انقلاب در بند 209 اتهام اقدام علیه امنیت ملی، برهم زدن نظم عمومی و تمرد از دستور پلیس را به بازداشت شدگان تفهیم کرده بودند.

 

صبح روز 14 اسفند با اعتراض 33 نفر به وضعیت بند 209 شروع شد. بازداشت شدگان به بازداشت خود، بازجویی در ساعات پس از نیمه شب و شرایط بهداشتی بازداشتگاه اعتراض داشتند و خواهان داشتن تماس تلفنی با خانواده خود بودند. بالاخره اعتراضها که با کوبیدن دست به درهای آهنی سلولها و دادن شعارهای جمعی انجام می شد نتیجه داد و مسئولان بازداشتگاه با تماس تلفنی همه بازداشت شدگان به جز پنج نفر که ممنوع التلفن شده بودند موافقت کردند. در ساعات عصر همان روز مجددا بازجویی ها شروع شد و تا پاسی از شب ادامه داشت. برخی از بازداشت شدگان در طول 48 ساعت دو یا سه باز برای بازجویی احضار شدند. تمام بازجویی ها در اتاقهای بازجویی که در بند 209 قرار داشت انجام می شد.

 

بعد از ظهر روز 15 اسفند، پس از اعلام اعتصاب غذا، تمامی بازداشت شدگان را به جزشهلا انتصاری،  سوسن طهماسبی، محبوبه عباسقلی زاده، ژیلا بنی یعقوب، جلوه جواهری و شادی صدر، به سلولهای مجاور بند نسوان اوین منتقل کردند. این شش نفر را نیز از هم جدا کردند و به طور انفرادی نگاه داشتند. در ساعات پایانی این روز، 8 نفر از بازداشت شدگان، پرستو دوكوهكي، پرستو سرمدي، سارا  و ساقي لقايي، ناهيد و فريده انتصاري، نيلوفر گلكار و سارا ايمانيان با قرار کفالت آزاد شدند. سه نفر دیگر از بازداشت شدگان، نسرین افضلی، مریم حسین خواه و زارا امجدیان نیز به گفته مسئولان زندان برای تنبیه به بند عمومی نسوان منتقل شدند.

 

15 تن دیگر از بازداشت شدگان، زارا امجديان، الناز انصاري، مينو مرتاضي، محبوبه حسين زاده، نوشين احمدي خراساني، نسرين افضلي، سوسن طهماسبي، رضوان مقدم، مهناز محمدي، پروين اردلان، آسيه اميني، جلوه جواهري، مريم حسين خواه، فاطمه گوارايي و شهلا انتصاري، تا حدود ساعت 2 بامداد روز 17 اسفند از زندان اوين آزاد شدند. ژیلا بنی یعقوب، محبوبه عباسقلی زاده و شادی صدر همچنان در سلول انفرادی باقی ماندند.

 

جمعه، 18 اسفند با آزاد شدن ژیلا بنی یعقوب، دو نفر دیگر تا 28 اسفند ماه در بند 209 باقی ماندند.

 

اکنون، یک سال بعد از دستگیری 33 نفر در روز 13 اسفند 85،یک نفر، مرضیه مرتاضی لنگروی به شش ماه حبس و 10 ضربه شلاق که اجرای آن به مدت دو سال به حالت تعلیق درآمده محکوم شده است، 9 نفر از آنها از تمامی اتهامات وارده تبرئه شده اند و پرونده بقیه آنها در مراحل مختلف دادرسی قرار دارد.

 

گزارشی که می خوانید نتیجه تحقیقی است که در مورد میزان رعایت یا نقض حقوق شهروندی در زمان دستگیری و در داخل بند 209 انجام شده است.

 

 

این تحقیق به منظور نشان دادن این موضوع که تا چه حد اصول حقوق بشر و قانون حفظ حقوق شهروندی (مصوب 16/2/1383 مجلس شورای اسلامی) در مورد بازداشت شدگان 13 اسفند 85 رعایت شده انجام شده است. در مجموع 23 نفر از 33 زن بازداشت شده به سئوالات ما در این تحقیق پاسخ کتبی داده اند که بدون همکاری و وقتی که مهربانانه در اختیار ما قرار دادند، انتقال این تجربه ممکن نبود.

 

موارد خلاف اصول حقوق بشر و قانون شهروندی

 

در مجموع از میان 23 پاسخ دهنده، 21 نفر در پاسخ به این سئوال که چه موارد خلاف اصول حقوق بشر و قانون شهروندی در هنگام بازداشت شما اتفاق افتاد؟، موارد خلاف اصول حقوق بشر و قانون حقوق شهروندی را در مورد خود برشمردند و دو نفر پاسخی به این سئوال ندادند.

 

بیشتر پاسخ دهندگان بر این نکته تاکید داشتند که اساسا بازداشت خود را غیر قانونی و خلاف حقوق بشر می دانند:

 

- " اساساً بازداشت ما غیرقانونی بود. ما همراهان کسانی بودیم که به دادگاه فراخوانده شده بودند و همراهی آن ها طبق قانون آزاد است. آن هم بدون ابلاغ و نشان دادن و اعلام حکم بازداشت.

بر اساس قانون احترام به آزادی های مشروع و حفظ حقوق شهروندی، موارد زیادی نقض شد:

الف) توهین ها و تحقیرها خلاف اخلاق و موازین اسلامی بود. (خلاف ماده 4)

ب) خانواده ام تا حدود 48 ساعت در جریان بازداشت من نبودند. (خلاف ماده 5)

ج) استفاده از چشم بند و تحقیر (خلاف ماده 6)

د) بردن متهم به اماکن نامعلوم (خلاف ماده 7)

ه) چک کردن اس ام اس های موبایلم (خلاف ماده 8)

و) پرسش های نامرتبط، کنجکاوی در مسائل خانوادگی، و تفتیش عقاید (خلاف ماده 11)

ز) دخل و تصرف در موبایلم (خلاف ماده 14)"

 

یکی از بازداشت شدگان نیز ین موارد نقض حقوق خود را چنین بازگو می کند: "بازجویی با چشم بند و چادر کثیف و غیر بهداشتی که باعث آلودگی چشمم شد و دچار چشم درد شدم، نشستن روی صندلی رو به دیوار و پشت به بازجو در هنگام بازجویی، مسواک و حوله و امکانات بهداشتی بسیار ضعیف، بازجویی در نیمه شب و هنگام خواب، تهدید، فرستادن به بند عمومی بر خلاف اتهام که سیاسی بود، سوالات نامرتبط به موضوع اتهام از جمله درباره سفرهای خارجی ام."

 

-  "نه فقط در بازجویی، که در تمام مدتی که ما به ساختمان 209در اوین، منتقل شدیم، فقط در سلول چشم بند نداشتیم و در همه مکانها، با چشم بند بودیم. وقتی به بازجو اعتراض کردم در مورد داشتن چشم بند، پاسخم این بود که می توانی برگردی رو به دیوار و چشم بندت را برداری! که گفتم ترجیح می دهم از پشت بازجویی نشوم."

 

- "یک بار آقایی که می گفت رییس است به من گفت: تو را جایی می اندازیم که هیچ آدمی نبینی. دفعه دوم که اسم و سمت او را پرسیدم گفت: خفه شو!"

 

- "مرا هنگام ورود به سلول سر تا پا برهنه کردند و وارسی کردند که با اعتراض جدی من مرا به سلول دیگری بردند تا جلوی دیگران کاملا برهنه نباشم. به نظر من این عمل زشت، خلاف آیین نامه، خلاف شرع و خلاف حقوق شهروندی و حقوق بشر است."


برخورد پلیس

 

 

کلیه پاسخ دهندگان جز یک نفر که پاسخی به این سئوال نداده، برخورد پلیس را توهین آمیز و تحقیر کننده گزارش کرده اند:

 

- "دهها نفر از دوستان و خویشان سایر محاکمه شوندگان در سالن و پیاده رو بودند. پلیس حتی به آنها که راه عبور و مرور را سد کرده بودند و بسیاری شان چه بسا افراد شرور بودند کاری نداشت وما را که که در پیاده رو مقابل درب ورودی دادگاه دور هم جمع شده بودیم مورد تهدید و فحاشی و ارعاب قرار داد و در نهایت دستگیر کرد."

 

- "هنگام دستگیری با زور 18 نفر را در یک ون جا دادند و 15 نفر دیگر را در یک مینی بوس. به زور و با لگد بوسیله پوتین بازداشت شدم. همچنین کسی که به دیگران دستور می داد که بازداشتشان کنید با لحنی تحقیر آمیز گفت: اگر مقاومت کردند با باتوم طوری به پایشان بزنید که نتوانند مقاومت کنند. یکی از ما را به داخل مینی بوس هل دادند طوری که صورتش به میله بالایی صندلی خورد و دندانش خون آمد. وقتی یکی از نیروهای انتظامی به داخل مینی بوس آمد و ما اعتراض کردیم که حال این خانم خوب نیست و باید به بیمارتسان بفرستیدش با لحنی بسیار تحقیر آمیز رو به سربازان کرد و گفت اگر که صداشون دراومد طوری بزنید تو سرشون که سرشون منفجر بشه. یعنی بیشتر می خواست تا رعب ایجاد کند."

 

- "بهرام الف، (که نفهمیدم سرهنگ بود یا نه) از پشت یقه مانتوی من را گرفت و بلندم کرد و به سرعت و با خشونت به داخل هایس پرتابم کرد. همراه با فحاشی (لغات دقیقاً یادم نیست). طوری که هاج و واج مانده بودم و فرصت و امکان عکس العمل را نداشتم. تصورش کمی سخت است."

 

- "به راننده گفته بودند ما منکراتی هستیم و برخورد راننده با ما بد بود."

 

" پلیس در هنگامی که می خواستند ما رو به ماشین هایس انتقال بدهند،  با صدای بلند به من فحش داد و گفت: ضدانقلاب پدرسگ!"

 

- "رفتار  نیروهای گوناگون پلیس با هم فرق می کرد. اما سرهنگی که فرماندهی آن نیروها را به عهده داشت، از آغاز حضورش در محل، با لحنی خصمانه حرف می زد و حتی اگر احیانا عبارت مودبانه ای مثل "تشریف ببرید" را به کار می برد، با لحن و حرکات چهره و بدنی بسیار تند و زننده ای این کار را می کرد. البته این که گفتم، بهترین بخش رفتار وی بود. او اغلب از عباراتی مثل "پاشید برید گم شید، وگرنه نشونتون می دم که اینجا وایسادن یعنی چی"، "اینجا رو ترک کنید وگرنه دستور می دم جمعتون کنن" و  عباراتی از این دست استفاده می کرد و حتی در برخی موارد فحاشی می کرد."

 

ضرب و شتم توسط پلیس

 

از 23 پاسخ دهنده، 13 نفر گفته اند که از پلیس کتک خورده اند، 9 نفر کتک نخورده اند و یک نفر نیز پاسخی به این سئوال نداده است:

 

-          "یکی از ماموران از پشت گردن مرا گرفت و با باتوم به پشت من زد به طوری که مقنعه من از سرم افتاد. پشت پاهای من کبود و سیاه و ورم کرده بود که پزشک اوین هم آن را تایید کرد."

 

-          " وقتی می خواستند ما را سوار هایس کنند، پلیس یک لگد محکم به باسنم زد که تعادلم رو از دست دادم و بر اثر این ضربه پرت شدم کف زمین و پلیس با دیدن این صحنه یک لگد دیگه هم به من که روی زمین ولو شده بودم، زد؛ یک لگد محکم. حتی وقتی هم که سوار هایس بودیم و در راه انتقال به وزرا، وقتی به رانندگی بد راننده اعتراض کردم (چون 18نفر رو سوار یک هایس کرده بودند و شدیدا حالت خفه شدن داشتم) ماشین رو نگه داشت و با حالت تهدید، به من فحش داد."

 

-          " وقتی ماشین ون در پیاده روی روبه روی دادگاه انقلاب دنده عقب گرفت که زنان را سوار کند، ضمن اینکه این ماشین صندلی نداشت، افراد پلیس به اضافه ی چند لباس شخصی با شلوار سیاه و کاپشن چرم مشکی به شدت به جمع حمله کردند. در این میان در حالی که داشتم بر می خواستم که به دستور پلیس وارد ماشین شوم، یکی از لباس شخصی ها چنان لگدی با پوتینش به من زد که به درون ماشین پرتاب شدم."

 

-          "وقتی به زور مرا به داخل مینی بوس نیروی انتظامی می بردند یکی از آنها با مشت محکم به کمرم زد و مرا به شدت هل داد به طوری که با صورت به داخل مینی بوس پرتاب شدم و صورتم با پایه صندلی جلویی مینی بوس برخورد کرده و لثه ام خونریزی کرد و صورت و پایم کبود شد."

 

برخوردهای غیرقانونی در زمان دستگیری

 

 

18 نفر از پاسخ دهندگان گفته اند با آنها در زمان دستگیر شدن برخوردهای غیر قانونی از قبیل توهین، ضرب و شتم، فخاشی، تحقیر و... صورت گرفته است، یک نفر برخورد غیرقانونی را تجربه نکرده و چهار نفر به این سئوال جواب نداده اند:

 

-          " یکی از مامورانی که داخل مینی بوس بود مدام فحش می داد و ناسزا می گفت."

 

-          " هنگام بازداشت، ما از پلیس علت بازداشتمان را پرسیدیم و از آنها خواستیم که توضیح دهند بر اساس چه دستور یا قانونی، ما را دستگیر می کنید؟ اما پاسخی نشنیدیم و تنها برخورد در برابر این سوال، توهین و تحقیر و تهدید و خشونت فیزیکی بود؛ هل دادن و فحاشی و کشیدن و کتک.  در مینی بوسی هم که ما را با آن تا بازداشتگاه وزرا بردند، 18 نفرمان را در فضایی بسیار تنگ و فشرده و روی هم انداختند. طوری این رفتار تحقیر آمیز بود که حتا با حیوان هم چنین نمی کنند! من به دلیل داشتن بیماری آسم ارثی خفیف، در آنجا دچار نفس تنگی حاد شدم وهر چه دوستانم به ماموران می گفتند که من نمی توانم نفس بکشم، حتا پنجره ای هم باز نشد ! دوستانی که دارای پادرد یا  بیماریهای قلبی بودند در آن مینی بوس(ون)، همگی دچار مشکل شدند و همین مساله باعث درگیری لفظی یکی دونفر از دوستان ما با ماموران در داخل ماشین شد."


موارد نقض حقوق شهروندی در هنگام بازجویی

 

هر 23 پاسخ دهنده اعلام کرده اند که در هنگام بازجویی، موارد نقض حقوق شهروندی از جمله بازجویی با چشم بند، بازجویی در حالت پشت به بازجو، بازجویی در ساعات غیراداری، بازجویی در ساعات شب، اجبار پوشیدن چادر یا لباس زندان و... برایشان اتفاق افتاده است. اعتراضات آنها به نقض حقوق شهروندی اغلب تنبیهاتی سخت در پی داشته است:

 

 
      -   "چشم بند وسیله مهمی برای تحقیر بود چون مرتب با صدای بلند داد زده و می گفتند چشم بندتو بالا نبر، چادر هم وسیله دیگری برای تحقیر بود چون مرتب زنان زندان بان می گفتند خودتو بپوشان.عکاس هم با نگاه تحقیر آمیز و تذکر در مورد اینکه روسری تو چنان و چنان کن رفتاری تحقیر امیز داشت."

 

 

-          " یک بار وقتی 5 نفری که در انفرادی بودیم همدیگر را صدا کردیم تا بفهمیم چه کسانی در انفرادی هستند، مامور زندان آمد و با فریاد و توهین های فراوان گفت اگر خفه نشوید شما را به جایی می برم که دیگر صدایتان به کسی نرسد. و بعد از آن هر چند وقت یک بار یکی از نگهبانان زن می آمد و می پرسید که آیا با کسی حرف زدم یا نه. در واقع بعد از آنکه ما را در انفرادی نگه داشتند برخوردها خشن تر شد. حتی کفش مرا به داخل سلولم آوردند تا کسی از روی کفشم متوجه نشود که من کجا هستم."

 

-          " به محض ورود به قسمت 209 زندان اوین ما را به چشم بند مزین کردند با این که تقریباً همه به این کارشان اعتراض کردیم. در همه جا به جز داخل بند زنان، روی تخت بهداری، و اتاق بازپرس چشم بند روی چشمانمان بود و حق اعتراض هم نداشتیم وقتی در پاسخ به اولین اعتراضمان شنیدیم: این جا بند امنیتی است و از قوانین دیگر بندها تبعیت نمی کند. در بازجویی اول من که در نیمه شب (از 11ونیم شب تا 3ونيم صبح) صورت گرفت، البته آقای بازجو با کمی بحث اجازه داد که چشم بندم را بردارم و بعد چهره به چهره حرف بزنیم. ابتدای بازجویی اما صندلی ام را در سه کنج دیوار گذاشته بود و از من خواست با چشم بند به سؤال های کتبی جواب دهم. مقاومت کردم، کمی بحث کردیم، و بعد اجازه داد که چهره اش را ببینم و رودررو حرف بزنیم.در عین حال تقریباً در تمام مدتی که در اوین بودیم، خارج از بند زنان 209، مجبور به داشتن چادر بودیم که لباس اجباری زندان است."

 

-          " در برابر اجبار برای پوشیدن چادر مقاومت کردم و نپوشیدم. آنها هم اصرار نکردند. از لباس زندان هم خبری نبود. نه تنها بازجویی در ساعات غیر اداری و نیمه شب بود بلکه تفهیم اتهام و صدور قرار بازداشت قبل از تفهیم اتهام در ساعات 2 بعد از نیمه شب هم جزو اعمال خلاف قانون در دستگیری ما بود."

 

-          "من دو بار مورد بازجویی قرار گرفتم  بار اول ساعت 2 نیمه شب، یک بازجوی زن از من خواست که رو به دیوار بنشینم . اما من گفتم که این برخلاف قانون حقوق شهروندی است و من در این وضعیت به سئوالات جواب نمی دهم . بازجو عصبانی شد و مرا به یک نورگیر کوچک در راهروی سوم برد . مشابه نورگیری که  در راهروی دوم که سلول ما در آن قرار گرفته بود ، وجود داشت و یکبار ما را برای هواخوری به آن برده بودند. هوا سرد بود . یکی دیگر از بازداشت شدگان هم آنجا بود . وقتی او را می بردند ، بازجوی اول که مسن بود به بازجوی زن جوان گفت :"می گه رو به دیوار بازجویی جواب نمی ده . تا صبح باید اینجا بمونه ." بازجوی جوان حدود یک ساعت با چشم بند و رو به دیوار از من بازجویی کرد . من از سرما می لرزیدم. بنابراین در اواسط بازجویی برایم یک پتو آورد . او معتقد بود که من همکاری نمی کنم . بعد یک بازجویی مرد میانسال را آورد تا مرا نصیحت کند . حدود ساعت سه و نیم به سلول برگردانده شدم. فردا شب حدود ساعت ده مرا به بازجویی بردند. من سمت راست بازجوی مرد با چشم بند نشسته بودم. در تمام مدتی که در بند بودیم به زور چادر سرمان می کردند."

 

-          "مرا حدود دو و نیم نیمه شب برای بازجویی بردند و حدود ساعت پنج صبح بازگرداندند. تمام این مدت چشم بند به چشمم بود و مجبورم کرده بودند که چادر را نیز تا پایین چشم بند بیاورم. صندلی ای که روی آن نشستم پشت به بازجو و رو به دیوار بود."

 

-          " من در حین بازجویی اعتراض کردم که خلاف قانونه و نباید پشت به بارجو بشینم و نه اینکه چشم بند داشته باشم. به همین دلیل 32 ساعت در انفرادی بودم چون چشم بند نزدم."

 

-          " بازجویی از من با چشم بند و در حالت پشت به بازجو و در شب ساعت 12.30 نیمه شب تا نزدیک 4 صبح بود و در ابتدا بازجو با تحقیر کردن و توهین به من بازجویی را شروع کرد."

 

-          " بازجویی ساعت به خصوصی نداشت. من ساعت 3 صبح بازجویی شدم. با چشم بند کثیف و چادر کثیف و حق نداشتم بازجو را ببینم. "


اطلاع خانواده

 

 

خانواده 14 نفر از پاسخ دهندگان به محض بازداشت از موضوع مطلع شدند، 7 نفر از آنها دو روز بعد از بازداشت و دو نفر نیز سه روز بعد از بازداشت توانسته اند خانواده خود را مطلع کنند. تقریبا همه کسانی که خانواده شان به محض بازداشت از قضیه مطلع شده اند، یا از طریق موبایل خود در زمانی که از جلوی دادگاه انقلاب به سمت بازداشتگاه وزرا برده می شدند توانسته اند خانواده را  با خبر کنند و یا اینکه خانواده از طریق رسانه ها متوجه بازداشت آنها شده اند.

 

یکی از بازداشت شدگان می نویسد: " مسئولین زندان اقدامی در جهت مطلع کردن خانواده من نکردند. اما بنا بر اصرار افراد بازداشتی یک بار توانستم بعد از دو روز با فرزندم صحبت کنم. افراد خانواده همان روز و همان شب از طریق رسانه ها از خبر بازداشت مطلع ولی هیچ خبر رسمی از سوی مسئولین قضایی و زندان ها به آنها عنوان نشده بود."


تماس تلفنی با خانواده

 

21 نفر از پاسخ دهندگان حداقل یک بار با خانواده خود تماس تلفنی برقرار کرده اند و دو نفر تا زمان آزادی هیچ تماس تلفنی نداشته اند. کلیه مکالمات در حضور زندانبان انجام می شده و در بسیاری از موارد بعد از گفتن یکی دو جمله، مکالمه قطع شده است:

 

-          " نه تنها خودم تا12 ساعت از بازداشتم که گذشته بود خبر نداشتم که اتهامم چیست بلکه هیچ پاسخی به خانواده ام هم نداده بودند و تمام آن 4 روز آنها از وضعیت من هیچ اطلاعی نداشتند و بارها مورد بی حرمتی قرار گرفته بودند در حالی که حق هر خانواده ای است که بداند."

 

-          " یک بار ظرف این 5 روز یعنی روز سوم بازداشت پس از فریاد زدن های زیاد و به در سلول کوبیدن های چند ساعته یک دقیقه وقت تلفن داشتم که بلافاصله پس از احوال پرسی توسط زندان بان قطع شد."

 

-          " بعد از دو روز و دو شب به من اجازه داده شد در حد شاید کمتر از 15 ثانیه با همسرم حرف بزنم و زندان بان وسط مکالمه من، تلفن را قطع کرد."


تماس با وکیل

 

21 نفر از پاسخ دهندگان تماس تلفنی یا ملاقاتی با وکیل خود نداشته اند، دو نفر از آنها نیز پاسخ داده اند که وکیل نداشته اند:

 

-          " حتی وقتی یکی از هم سلولی هایم به مادرش در تلفن گفته بود که با وکیل تماس بگیرد کلمه وکیل باعث شده بود تا بلافاصله تلفن قطع شود و حتی برخورد بدی هم با او صورت گرفت."


 بازجویی بدون حضور مقام قضایی

 

تنها یک نفر از پاسخ دهندگان در حضور مقام قضایی بازجویی شده، 18 نفر بدون حضور مقام قضایی بازجویی شده اند و 4 نفر هم نمی دانستند بازجویشان مقام قضایی بوده است یا نه.


 بازجویی بدون حضور مامور زن

 

20 نفر از پاسخ دهندگان بدون حضور مامور زن، توسط بازجوی(ان) مورد بازجویی قرار گرفته اند و بازجویان سه نفر از پاسخ دهندگان زن بوده اند.


سئوالات شخصی و مربوط به زندگی خصوصی

 

 

از 13 نفر از پاسخ دهندگان در بازجویی سئوالات شخصی شده است، 10 نفر دیگر مورد سئوال شخصی قرار نگرفته اند:

 

-          "در دو جا مرا تهیدید کرد که اطلاعات زیادی از زندگی شما دارم اما چون می خواهم بازجویی حرفه ای باشد اخلاق حرفه ای اجازه نمی دهد این سئوال ها رو بکنم."

 

-          "بازجو مساله طلاق خواهرم رو مطرح کرد و همین طور نحوه زندگی ام را مسخره می کرد(همه زندگی ات شده کار، نه تفریحی، نه ….)"

 

-          "پرسیدند برای سفر کجا می روید یا اوقات فراغت خود را چگونه می گذرانید."

 

-          "از اعتقادم به اسلام گرفته تا مشخصات اعضای خانواده و شغل و محل زندگی شان. و همچنین سفرهای خارجی و غیره."

 

-          " از من درباره رابطه ای که با شوهرم دارم و زندگی قبلی ام سوال شخصی شد."


تهدید و توهین بازجویان

 

10 نفر از پاسخ دهندگان از سوی بازجو تهدید شده اند یا مورد توهین و فخاشی قرار گرفته اند اما 13 نفر مورد تهدید، توهین و فحاشی در بازجویی قرار نگرفته اند:

 

-          "می گفت بلایی سرت بیارم که ادب بشی . و اینکه احمق هستی، گول خوردی ، عقده های شخصی تونه که چنین خواسته هایی دارید و از این حرفها"

 

-          "شبی که 4 ساعت منتظر بازجویی بودم وقتی به وضعیتم اعتراض کردم، کسی که به گمانم از نگهبانان مرد بود، مرا تهدید به زدن کرد و به من توهین کرد."

 

-          " تهدید به نگه داشتن طولانی مدت و انتقال به بند عمومی شدم"

 

امکانات بهداشتی و رفاهی

 

غیر از 3 نفر، تمامی پاسخ دهندگان گزارش داده اند به طور کامل از امکانات رفاهی و بهداشتی که حق زندانی است از قبیل دسترسی به پزشک و دارو، هواخوری، آب بهداشتی، غذای مناسب، لباس تمیز و کافی و... برخوردار نبوده اند:

 

-          " شرایط بهداشتی بازداشتگاه وزرا اسفبار است. طوری که مجبور شدیم دست شویی ها را خودمان بشوریم. غذا مناسب نبود و حتی لیوان و قاشق به اندازه کافی نداشتیم. وزرا نور کافی نداشت. مارمولک هم در بازداشتگاه وجود داشت. کف بازداشت گاه فاقد موکت بود."

 

-          " در مدت بازداشت هواخوری نداشتیم. لباس تمیز و کافی و ملحفه دراختیار ما نبود. سلول از نور و هوای طبیعی برخوردار نبود. تعداد افراد در سلول ها زیاد بود. در موقع خواب از پتوی کافی برخوردار نبوده و سلول ها به شدت سرد بود."

 

-          " به هواخوری و لباس تمیز و کافی دسترسی نداشتیم. لامپ سلولها هم که تا صبح روشن بود. در ضمن گاهی زندانبان برای رفتن ما به توالت، بهانه می آورد؛ همین طور هم هوای اتاق ما خیلی خفه کننده بود."

 

-          "من سردرد شدید میگرنی داشتم اما از بردن من به بهداری خودداری کردند و مرا برای تفهیم اتهام پیش نماینده دادگاه انقلاب بردند . گفتم تا وقتی معاینه نشوم ، به سئوالات جواب نخواهم داد. او مرا به بهداری فرستاد . اما دکتر به گرفتن فشار خون من توسط دستیار خود، اکتفا کرد . من اصرار کردم که مورد معاینه قرار گیرم ولی به زور مرا به سلول برگرداندند.از دادن اسپری ضد حساسیتم که در کیفم قرار داشت خودداری کردند و داورهای قلبم هم نصف میزان مورد نیاز به من داده می شد."

 

-          "ما فقط یک بار به هواخوری که یک نورگیر پاسیو مانند بود و فقط یک پنجره باز کوچک دربالا داشت رفتیم اما هوای آن نورگیر پراز لباس های پهن شده آنقدر بد بود که چند دقیقه بعد خودمان از نگهبان خواستیم که ما را به سلولمان برگرداند. آب بهداشتی نبود . به ما فقط لباس زیر داده شد؛ آن هم در ازای دریافت پول . انفرادی های بند عمومی که در روز آخر به آنجا منتقل شده بودیم . بسیار سرد بود . حال چند نفر از دوستان ما بد بود . اما آنها به درخواست ما برای رسیدگی به آنها توجهی نمی کردند و از دادن پتو به ما خودداری می کردند."

 

-          "بعد از دستگیری نیاز به پزشک و دارو داشتم ولی بعد از چندین ساعت این امکان را دادند. هواخوری نداشتم. لباس زیر خریداری کردم و روز سوم اجازه دادن حمام کنم. دستشویی و توالت فرنگی خیلی خیلی کثیفی در سلولهای 209 بود که به خودی خود منبع میکروب و کثافت بود."

 

-          "هواخوری در مجموع 16 روز فقط سه بار و هر بار به مدت نیم ساعت داشتم و دو بار آن در زمانی بود که آفتاب نبود وعصر بود. اصلا خبر نداشتم که آب داخل سلول بهداشتی و برای خوردن نیست، تمام مدت آن آب را می خوردم و آنها به ما این را نگفته بودند.فقط چند روز آخر فهمیدیم که اب بهداشتی در خارج از سلول بوده و باید از آنجا آب به داخل می آوردیم اما وقتی به زندانبان اعتراض کردیم گفت: "مگر شما نمی دانستید؟" و ما گفتیم نه و گفت: من یادم رفته بود بگویم."

 

-          "بند 209 بند تمیزی بود. اما سلول ها بوی نم می دادند و نور کافی نداشتند. حیاط و هواخوری نداشت. برای هواخوری توی یک پاسیوی 2 در 3 برای مدت 10 دقیقه فقط می ایستادیم. در فضای حدود 2 در 5، 7 نفر محبوس بودیم. در سلولهای پشتی که با یک تیغه جدا می شد، "افراد طالبان" بازداشت بودند که هر چهار ساعت یک بار اذان می گفتند و به خصوص با اذان گویی نیمه شب خواب را از چشم همه می ربودند."

 

-          "شبی هم که برای گوشمالی ما که سر و صدا کرده بودیم ما را به بند عمومی و بند ایزوله بردند در سلولی بودیم که یک نفره بود و چهار نفر توی آن بودیم. بسیار سرد بود. من پتوی زیر انداز و رو انداز را به هم سلولی ام دادم زیرا تا ساعت 4 بعد از نیمه شب در بازجویی بودم و درآن سلول، توالت و حمام با یک پرده از اتاق جدا می شد و برای استفاده چهار نفر با اخلاقیات زنان ایرانی بسیار خجالت آمیز و زننده بود."

 

-          "هواخوری نداشتیم، جز یک بار آن هم روزهای آخر که در یک پاسیو کوچک خیلی کوتاه آنجا بودیم. لباس هم احتیاج پیدا نکردم چون مدت اش کم بود اما به هرحال لباسی در کار نبود. یک بار لباس زیر خواستم که قرار بود بیاورند به ما بفروشند اما چون کم بود به من نرسید و تا آخر هم بالاخره ندادند. آب هم بود اما بعدا فهمیدم که آن آب خوب نیست. اما چای را با اصرار فقط 2 بار در روز می دادند."

 

-          "بعد از بازجویی، مرا به سلولی بردند که 2 در 3 متر فضا داشت. یک توالت فرنگی در آن قرار داشت و من و سه نفر از دوستانم (4نفر!) یک روز و یک شب در آن زندانی بودیم. طوری که وقتی می نشستیم حتا امکان این که بتوانیم پایمان را دراز کنیم نداشتیم. و شب با سختی زیاد توانستیم بخوابیم."

 

-          "بعد از روز دوم ما را منتقل به زندان زنان بند انفرادی کردند که در آنجا نیز شش نفر در یک سلول بودیم. شبی سرد و بی امکانات گرمایی( سه پتو برای شش نفر) و توالت بسیار کثیف و آلوده در همان بند را سپری کردیم."

 

-          "من تمام چهار روز را با مانتو و شلواری که تنم داشتم به سر بردم در حالیکه خواهرم برای من لباس آورده بود ولی نتونسته بود به دست من برسونه."

 

-          "گاهی برای استفاده ضروری از دستشویی، باید یک ساعت یا بیشتر به در می کوبیدیم و التماس می کردیم."

 

-          "من دسترسی به داروهای ضروریم نداشتم."


رعایت مفاد قانون آیین دادرسی کیفری در مورد حقوق متهم

 

به جز یک نفر، بقیه پاسخ دهندگان اعلام داشته اند مواد قانون آیین دادرسی کیفری در مورد آنها به طور متهم رعایت نشده است و به ویژه از آنان سئوالاتی در خارج از چارچوب اتهام تفهیم شده پرسیده شده است. یک نفر نیز به این سئوال پاسخ نداده است:

 

-          " تقریبا تمام سوالات خارج از اتهام تفهیم شده به من بود در مورد همه فعالیت های من در ان جی او یمان و جنبش زنان بود و اصرار بر اینکه من کسانی را به عنوان رهبر در جنبش زنان معرفی کنم و ذکر اینکه همیشه تصمیم گیریهای مهم توسط آنها انجام می شود."

 

-          " از سابقه فرهنگی و هنری خودم و اعضای خانواده ام پرسیدند و از اینکه از جمع چه کسی را می شناسم، چه بیانیه هایی را و چرا امضا کرده ام."

 

-          " از من تک نویسی خواسته شد و سؤال هایی در مورد دیگر افراد بازداشت شده."

 

-          " در مورد فعالیت هایم در دانشگاه و مسائل مذهبی مورد پرسش قرار گرفتم."

 

-          " سولاتی که از من پرسیده می شد ربطی به دلایل بازداشتم نداشت. جز چند سوال اول، بقیه سوالات همگی مربوط بود به موسسه ای که در آن کار می کردم و فعالیت های این موسسه و البته تک نویسی در مورد برخی از بازداشت شدگان."

 

-          " از اينكه چه كتاب هايي مي خوانم، منبع درآمدي خود و همسرم از كجاست. نظر همسرم راجع به فعاليتهایم و ...پرسیدند."

 

-          "به من توضیح ندادند اتهامم چیست. بی دلیل بازداشت شدم و به انفرادی رفتم و تا آخرین لحظه هم هیچ توضیحی ندادند. در مورد گذشته ام رابطه ام با آدم ها مهمانی هایی که می روم از من سوال کردند. از دانشگاه و محل زندگی و اینکه نسبت به مسایل اجتماع چه طور نگاه می کنم سوال کردند."

 


توصیف 209 در یک جمله

 

 از پاسخ دهندگان خواسته شده بود بند 209 زندان اوین را در یک جمله توصیف کنند و بعضی از جملاتی که آنها نوشته اند در زیر آمده است؛ بسیاری از آنها به بی خبری، قطع ارتباط با دنیای بیرون، عدم رعایت قانون و احساس ناامنی و ترس به عنوان ویژگی های این بند اشاره کرده اند:

 

-          " کولونی رفتار خلاف قانون"

-          "جایی که شاید شکنجه جسمی نشوی اما حتما بدترین شکنجه روحی خواهی شد."

-          " فضایی پرفشار و پراسترس برای مصمم کردن آدم برای ادامه فعالیت ها."

-          " مکانی وحشتناک، تاریک و بی خبر از همه جا"

-          " بند 209 مکان منزوی بی روح و بی قانون"

-          " دنیایی غیر انسانی، جایی دور افتاده و بی خبر از همه چیز."

-          " خیلی سرد و تنگ، روشنایی دیوانه کننده، تحقیر، تنگی نفس، خفگی، بی خبری"

-          " راهرویی یو شکل با سلولهایی برای سکوت آزادی"

-          " آنچه بند 209 را رعب آور مي كند، مصالح ساختماني آن نيست بلكه افراد شاغل در آن است كه خود را تنها مامور و معذور مي دانند."

-          " خیلی ها تکه هایی از روحشان را بین آن دیوارهای سبز جا گذاشته بودند."

-          "سکوت آن جا، چشم بند و صدای آمرانه ای که از تو می خواهد سرت راپایین بیندازی، چشم بندت را پایین بکشی و رو به دیوار بایستی و انتظار بازجویت را بکشی، خیلی خوشایند نیست"

-          " دو آفتاب پر فروغ، نهان به زیر چشم بند، سقوط شب فقط به یک اشاره در 209"

-          " زندانی برای جسم و سکویی برای پرش روح."

-          "209 جاییست که احساس نابینایان کاملا قابل لمس می شود؛ در مکانی به نام امنیت تنها چیزی که وجود نداشت همان امنیت بود."

 

ضمایم:

 

متن کامل قانون احترام به آزاديهاي مشروع و حفظ حقوق شهروندي

 

موادی از قانون آیین دادرسی کیفری درباره حقوق متهمان

 

حقوق متهم پس از احضار یا جلب؛ عبدالفتاح سلطانی، مهناز پراکند

 

 میثاق بین المللی حقوق مدنی- سیاسی

 

اعلامیه جهانی حقوق بشر

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
  Copyright ©2008, meydaan.com. All rights reserved.