نامه وارده: ایرانی کیست؟
 تاریخ: 6  بهمن  1386  

در این لینک مطلبی درج شده است مبنی براینکه طبق آمار رسمی هم اکنون حدود دویست و شصت هزار کودک در ایران فاقد شناسنامه هستند زیرا مادران این کودکان با مردان غیر ایرانی عمدتاً عراقی یا افغانی ازدواج کرده اند. در یکی از سایت های زنان نیز ضمن اشاره به همین موضوع آمده است که این امر ظلم فاحشی نسبت به زنان است زیرا ظاهراً اگر مردی با زن غیر ایرانی ازدواج کرده بود فرزندانشان دچار چنین تبعیضی نمی شدند. برخی دیگر از طرفداران حقوق بشر همین مطلب را ابزار دیگری برای مخالفت با جمهوری اسلامی به کار می برند و آن را مغایر قوانین بین المللی می دانند.

مقوله بالا از چند دیدگاه قابل بررسی است نخست آنکه اگر واقعیت امر چنین باشد که فرزندان حاصل از ازدواج زن ایرانی با مرد غیر ایرانی از دریافت شناسنامه و تابعیت ایرانی محرومند اما چنانچه مرد ایرانی با یک زن غیر ایرانی ازدواج کرده باشد فرزندانشان از چنین محرومیتی مصون هستند بی گمان نمونه بارز تبعیض جنسی و تبعیض مدنی است که به هیچ عنوان قابل توجیه نیست.

اما کل این مقوله از زاویه دیگری قابل بررسی و تعمق است. به این معنا که اساساً شناسنامه و تابعیت ایرانی نه دادنی است و نه گرفتنی بلکه یک امر ماهوی و تباری است.

باید توجه داشت برخلاف کشورهای مهاجر پذیر همچون آمریکا، کانادا، استرالیا، نیوزیلند و غیره. ایران یک کشورقراردادی نیست تا با کشیدن خطی روی نقشه جغرافیا و مهاجرت اقوام گوناگون ملت و دولتی تشکیل داده باشند. ایران یک مقوله جغرافیائی و ملت ایران یک مقوله تاریخی و فرهنگ ایران یک ذهنیت فلسفی ملی تاریخی است که همه این سه مقوله در کوره زمان و در بستر تاریخ شکل گرفته است که در مثل به گونه آب روان رودخانه ای است که در اثر حرکت مستمر خود بستر رودخانه را شکل میدهد و در عین حال بستر رودخانه مسیر آب روان را تعیین میکند تا هر دو باهم به دریای ابدیت برسند.

براساس چنین نگرشی شناسنامه یک قطعه کاغذ بیش نیست که نه می تواند به انسان ایرانی هویت ملی بدهد و نه هویت ملی او را سلب کند، زیرا هویت ملی همانطور که گفته شد در بستر تاریخ شکل گرفته است نه در اثر داشتن یا نداشتن شناسنامه که یک پدیده اداری امروزی است.  تنها اثرقانونی شناسنامه تاکید حق برخورداری انسان ایرانی از حقوق ملی خویش است. بنا به مراتب شناسنامه ایرانی فقط و منحصراً برای کسانی صادر می شود که ایرانی هستند.

بدین ترتیب سئوال بسیار بزرگتری مطرح میشود که ایرانی کیست تا شناسنامه ایرانی بگیرد. شاید طرح چنین سوالی برخلاف یک امر بدیهی باشد مثل اینکه بپرسیم این آفتاب که عیان است چیست. حال آن که واقعیت امر فراتر از نفس طرح سئوال است. برای توضیح این مقوله باید بگوئیم که در صدر اسلام بعد از رحلت پیامبر این سئوال میان مسلمانان مطرح شد که مسلمان کیست. برخی که در تاریخ به نام اشاعره معروفند براین باور بودند هر کس شهادتین را بر توحید خدا و نبوت پیامبر بر زبان جاری کند مسلمان است که این باور تا به امروز مصداق فقهی و شرعی مثبت دارد. اما آن روزها جماعت دیگری از مسلمانان میگفتند که ادای شهادتین برای مسلمانی کافی نیست بلکه با ایمان در قلب و عمل نیز باید همراه باشد. جماعت اشاعره ایمان را و به تبع آن عمل را شرط لازم مسلمان بودن نمیدانستند و با استناد به آیاتی از قرآن میگفتند تنها خداوند است که از دل مردمان خبر دارد و حتی از این هم فراتر رفتند تا آنجا که به استناد آیه 14 سوره 49 قرآن ایمان را هم شرط ضروری نمیدانستند. در آیه مورد اشاره آمده است عرب ها به پیغمبر گفتند که ما ایمان آورده ایم. خداوند در آیه مذکور به آنها می فرماید نگوئید که ما ایمان آورده ایم بلکه بگوئید ما اسلام آورده ایم زیرا ایمان به خدا و رسول هنوز در دلهای شما جا نگرفته است. در این میان جماعت دیگری از مسلمانان که در تاریخ به نام خوارج معروفند همه مسلمانان را تکفیر کردند و گفتند هر کس مرتکب گناه کبیره شود کافر واجب القتل است. این اختلاف نظر در باره اینکه مسلمان کیست تا آنجا بالا گرفت که مسلمانان به صدها فرقه و گروه و دسته تقسیم شدند که شرح آنها را مورخان اسلامی به تفسیر آورده اند.

پس از تشکیل اسرائیل به عنوان دولت یهود اولین سئوالی که مطرح شد این بود که یهودی کیست ظاهراً به این نتیجه رسیدند که یهودی کسی است که مادرش حتماً یهودی باشد. اما این سئوال همچنان به قوت خود باقی است زیرا وقتی می گوئیم مادرش باید یهودی باشد هنوز یهودی را تعریف نکرده ایم.

هدف از مقدمه بالا که متاسفانه کمی هم طولانی شد این است که طرح این سئوال که ایرانی کیست ابتکار نگارنده این مقاله نیست، در مکتب های کمونیستی هم همیشه این حرف مطرح بوده که فلان گروه مارکسیست واقعی نیستند هنوز هم عده ای عناصر چپ در چنبره اینکه مارکسیسم چیست و کمونیست واقعی کدام است گرفتار آمده اند.

حال اگر کسی از نگارنده این مقاله  بپرسد که با توجه به این همه صغری و کبری بالاخره بگو که ایرانی کیست، در پاسخ می گویم نه من و نه هیچ کس دیگری نمیتواند پاسخ این سوال را بدهد که واقعاً ایرانی کیست. اما من می توانم خیلی محکم و با اطمینان کامل بگویم که از این هفتاد میلیون شناسنامه به دست، چه کسی ایرانی نیست. حرف نگارنده این مقاله در مثل به این می ماند که قطعه فلزی را به زرگر بدهید و از او بخواهید که به شما بگوید آیا آن فلز طلا هست یا نیست و اگر هست عیارش چیست. زرگر سنگ محکی دارد که براساس آن جواب درست نزدیک به یقین به شما میدهد و اگر به شما بگوید که این فلز طلا نیست و در مقابل شما از او بپرسید اگر طلا نیست پس چیست به شما خواهد گفت من فلز شناس نیستم و نمیدانم این فلز چیست ولی سنگ محک من می گوید که طلا نیست.

سنگ محک ایرانی بودن عشق به ایران و فرهنگ ملی ایران و ترجیح منافع ملی ایران بر هر دین و مرام و مکتب و آیین است. بنابراین کسی که شناسنامه ایرانی در دست دارد و نسل اندر نسل در ایران زاده شده است اما در عین حال منافع غیرایرانی را بر منافع ملی ایران ترجیح می دهد ایرانی نیست.

 در ایران  همه اقوام تبار ایرانی حتی بازماندگان کسانی که به صورت رهگذر یا متجاوز به کشور ما آمدند همه با هم در بستر فرهنگ ملی ایران و کوره تاریخ ایران چنان ذوب شدند و آلیاژ بسیار محکم و جدا ناپذیر از همی را تشکیل داده اند که تجاوز هشت ساله عراق گواه آن است. بنابراین، مساله کودکان بی شناسنامه را باید یک بار نیز از این زاویه بازنگری کرد.

امیر

 
  Copyright ©2008, meydaan.com. All rights reserved.